اصحاب قرآنی یاوران حضرت مهدی(عج)

سامانه تلاوت آیات وحی

توفیق زن بیش از مرد است!


 

 

   رسول خدا ( صلي الله عليه وسلم ) : گفتن تسبيحات اربعه "  سبحان الله، والحمد لله، ولا اله إلاّ الله، والله اكبر" در نزد من ، از آنچه كه آفتاب بر آن طلوع نموده محبوبتر است .

 

 

 

توفيق زن بيش از مرد است و اگر انسان تنزل كند، حداقل بايد بگويد زن همانند مرد است. زيرا ‏تقريباً شش سال قبل از اين كه مرد، مكلف شود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذيرفته است .

به گزارش شفقنا به نقل از خبرگزاری حوزه حضرت آیت‌ الله العظمی جوادی‌آملی در پاسخ راز به تکلیف رسیدن دختران قبل از پسران را تشریح کردند :

متن سوال و پاسخ معظم‌له به شرح ذیل است :

* توفیق زن بیش از مرد است :

توفيق زن بيش از مرد است و اگر انسان تنزل كند، حداقل بايد بگويد زن همانند مرد است. زيرا ‏تقريباً شش سال قبل از اين كه مرد، مكلف شود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذيرفته است. زن ‏همين كه از نُه سالگى گذشت و وارد دهمين سال زندگى‎ ‎شد، خدا او را به حضور مى ‏پذيرد و با او ‏سخن مى ‏گويد و روزه را بر او واجب مى‏ كند، مناجات‌هاى او را به عنوان دستور مستحب شرعى ‏گوش مى ‏دهد. آن هنگام كه مرد به عنوان يك نوجوان در حال بازى کودکانه است، زن مشغول راز و نياز ‏و نماز است. شش سال زمينه ‏سازى كردن، از دوران نوجوانى او را به حضور پذيرفتن، نماز را كه ‏عمود دين است بر او واجب كردن، روزه را كه سپر دين است و حج را كه وفد الى ‏اللَّه است و ‏مهمانان در آن سفر به ضيافتگاه خداوند مى‏ روند، بر زن واجب كردن، اينها همه نشانه آن است كه ‏زن براى دريافت فضائل، شايسته ‏تر از مرد است. و اگر اين منطق درست تبيين و اجرا گردد، نتيجتاً ‏معلوم خواهد شد كه زن بالاتر از مرد و لااقل همتاى مرد است .

* یک دستورالعمل :

‏ ‎ ‎زن گرچه ممكن است در طى دوران عادت از برخى از عبادت محروم باشد اما تمامى آن‏ها ‏جبران ‏پذير است، زيرا قضاى روزه‏ ها را به جا مى ‏آورد و براى نماز اگر وضو بگيرد و در مصلّاى خود رو به ‏قبله بنشيند، و به مقدار نماز، ذكر بگويد ثواب نماز را مى ‏برد. همان گونه كه اگر مسافرى پس از ‏خواندن دو ركعت واجب، سى يا چهل بار تسبيحات اربعه را تكرار كند، جبران آن دو ركعت ساقط ‏شده را خواهد كرد.

پس اين گونه از فضائل جبران‏ پذير است.‏ ‎ ‎عمده آن است كه مرد وقتى پانزده سالگى را تمام نمود و وارد شانزدهمين سال زندگى شد، ‏شايستگى خطاب الهى را كسب مى ‏نمايد و قبل از آن چنين لياقتى ندارد، زيرا بلوغ، زمينه تشرف به ‏مقام عبوديت است‎ .

* جشن تکلیف :

درباره يكى از علماى شيعه، ابن طاووس - رضوان اللَّه عليه - نقل شده است كه روز بلوغش ‏را جشن گرفت، او وقتى از پانزده سالگى وارد شانزدهمين سال زندگى شد دوستان و آشنايان خود ‏را به شكرانه اين كه من نَمُردم و سنّ من به حدّى رسيد كه خداى سبحان با من سخن گفت و از ‏من تكليف طلب كرد، جشن گرفت چون انسان‎ ‎تا قبل از بلوغ، مورد خطاب تكليفى خدا نيست، و به ‏هنگام بلوغ لياقت مى‏ يابد كه مورد خطاب خداى سبحان واقع شود. - اما این که آيا اين جشن، در اسلام ‏مشروعيت دارد و جزو سنن هست يا نه؟ مسأله‏ اى جداگانه است، كسى به قصد ورودِ سنّت اقدام ‏به برگزارى اين مراسم نمى‏ كند، بلكه اين جشن را به شكرانه يك نعمت برگزار مى‏ نمايد. و شايد ‏مرحوم سيد ابن طاووس، زير پوشش اطلاقات اوليه كه هر نعمتى به شما رسيده است حق‏ شناس و ‏شاكر باشيد، اين چنين عملى را انجام داده است‎- .‎ ‎ ‎بر اين اساس، بلوغ يك شرافت است. آنها كه اهل عرفان هستند، مى ‏گويند ما مشرَّف شديم نه ‏مكلّف، چون زحمت و مشقتى در كار نيست، بلكه شرف در كار است. لذا در مناجات‏ الذاكرين امام ‏سجاد (ع) مى ‏خوانيم «يا من ذكره شرف» اى خدايى كه نام تو مايه ‏شرافت است.‏ ‎ ‎اگر كسى به جايى برسد كه ذكر خدا گويد و در سايه اين ذكر، به ياد خدا باشد و خدا هم به ياد او ‏باشد، شرافتى نصيب او گرديده است، و این است که زن شش سال قبل از مرد به اين شرافت مى ‏رسد.

اگر ‏چنانچه به اين نكته دقت شود، قبل از اين كه مرد به راه بيفتد و در صراط مستقيم گام بردارد، زن ‏بخش زيادى از اين راه را طى كرده است. بنابراين هم آن محروميت‏ هايى كه زن در دوران عادت دارد ‏قابل جبران است و هم شش سال قبل از مرد، از همه مزايايى كه مرد محروم است برخوردار ‏مى‏ شود.‏

* دلایل جبران محرومیت از عبادات :

‎ ‎در پايان عمر نيز براى زنان غير سادات پس از سن پنجاه سالگى سخن از ايام محروميت نيست ‏و در اين مدت محروميت نيز اولاً، ايام عادت محدود و چند روز بيشتر نيست. ثانياً، آنها كه باردارند و ‏توفيق حمل امانت را دارند نيز محروميت از عبادت شامل آنها نمى‏ شود، چون غالباً عادت با حمل ‏جمع نمى‏ شود. ثالثاً، مدت شش سالى كه زن قبل از بلوغ مرد، بالغ مى ‏شود، همه نقص‏ ها را ‏ترميم مى ‏كند. بنابراين اگر نقصانى در ايمان باشد، علت آن هم نقص در عبادت باشد، نه تنها قابل ‏جبران است، بلكه اگر زن به اين فكر بيفتد كه دوران شش ساله را مغتنم شمارد، عظمتى فزون تر نيز ‏خواهد يافت.‏‎ ‎از آنچه گفته شد روشن مى‏ شود سِرّ بيان حضرت امير - سلام‏ اللَّه عليه - در نهج ‏البلاغه كه در ‏وصف زن خطاب به امام مجتبى عليه السلام مى ‏فرمايد‎:‎ ‎ »‎فاِنّ المرأة ريحانة وليست بقهرمانة»(1).‏ ‎ ‎يعنى اين كه زن ريحان است، بايد او را زودتر از مرد، تحت تربيت و تكليف قرار داد، در غير اين ‏صورت ضايع مى ‏شود. روايتى ديگر نيز از حضرت صادق - سلام ‏اللَّه عليه - نقل شده است كه ‏مى‏ فرمايد:‏ ‎ »‎من اتّخذ امرأة فليكرمها فانّما امرأة أحدكم لعبة فمن اتّخذها فلا يضيّعها»(2).‏ ‎ ‎مراد از لعب در روايت، بازيچه و اسباب‏ بازى نيست، بلكه يعنى، زن ريحانه است، اين ريحانه را ‏ضايع نكنيد. اسلام به اولياى مدرسه و منزل دستور مى ‏دهد كه به دخترها بيش از پسرها رسيدگى ‏كنيد. اگر تكليف بر دختر، شش سال قبل از پسر شروع مى ‏شود بنابراين اولياى منزل و مدرسه ‏مسؤوليت شان نسبت به دخترها بيش از پسرهاست‎ ‎ ‎روى اين تحليل، معلوم مى ‏شود زن براى نماز و راز و نياز، زودتر از مرد آمادگى پيدا مى‏ كند و اگر‎ ‎احياناً راه‌هاى عاطفى، زمينه ‏هاى انحراف را پيش روى زن قرار دهد، تكاليف عبادى آن راه‌ها را تعديل ‏مى‏ كند تا مبادا به انحراف برود‎.

 

منابع:
‏          (1) نهج البلاغه، نامه 31.‏ ‏(2) بحارالانوار، ج103، ص224.‏ ‏(3)زن در آئينه جلال و جمال، صفحات 379 ـ 382.

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : پنج شنبه 8 دی 1393
زمان : 8:54
دستورالعمل اخلاقي و عرفانی از آیت الله سيدعلی آقا قاضی(ره)


 

مقدمه :

 

     هدف از خلقت انسان رسیدن به قرب الهی است و این هدف جز با تزكیه و تهذیب نفس به دست نمی‌آید. خداوند متعال در فرازهای اول سوره شمس به تبیین ضرورت و اهمیت تزكیه و تهذیب نفس پرداخته و بعد از سوگندهای پی در پی و محكم و تاكیدهای فراوان  می‌فرماید: «قد افلح من زكیها وقد خاب من دسیها» ؛ «به تحقیق كسی كه نفس را پاك كند رستگار شود و كسی كه آن را تباه كند، بی بهره شود.‌»

    می دانیم كه هر چه سوگندهای قرآن در مورد یك مساله، بیشتر و محكم‌تر باشد، دلیل بر اهمیت و سرنوشت ساز بودن آن مساله است؛ بنابراین تهذیب نفس جایگاه والایی در زندگی انسان دارد و اگر انسان بخواهد رستگار شود، باید خود را تزكیه كند و گرنه از سعادت و رستگاری محروم می‌شود.

از سوی دیگر تزكیه بدون داشتن استاد و برنامه و دستورالعمل مشخص، امكان پذیر نیست. داشتن یك استاد، برنامه و دستورالعمل مطمئن و پیروی از آن یك ضرورت است.

امام خمینی رحمه الله می‌فرماید: «مواظب باشید مبادا پنجاه سال با كد یمین و عرق جبین در حوزه‌ها جهنم كسب نمایید، به فكر باشید در زمینه تهذیب و تزكیه نفس و اصلاح اخلاق، برنامه تنظیم كنید؛ استاد اخلاق برای خود معین نمایید.‌»

آیت آلله قاضی رحمه الله یكی از بزرگان اخلاق بود كه دستورالعمل‌های اخلاقی او می‌تواند راهگشای ما برای رسیدن به مراحل عالی معنویت باشد.

حضرت امام خمینی رحمه الله درباره او می‌فرماید: «قاضی، كوهی بود از عظمت و مقام توحید.‌»

علامه طباطبائی رحمه الله می‌فرماید: «ما هر چه در این مورد داریم، از مرحوم قاضی داریم. چه آنچه را كه در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده كردیم، چه طریقی كه خودمان داریم، از مرحوم قاضی گرفته ایم.»

آیت الله سید هاشم حداد می‌فرماید: «از صدر اسلام تا به حال، عارفی به جامعیت مرحوم قاضی نیامده است.»

   در این مقاله  چكيده اي از دستور العمل اخلاقی و عرفانی آیت الله قاضی(رحمه الله تعالي عليه) در مورد تهذيب نفس آورده شده است .

 

 

دستورالعمل اخلاقي و عرفانی از آیت الله سيدعلی آقا قاضی (ره)

 

 

 

 

       آیت الله سید علی قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش‌های نفسانی، به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوك الی الله دستور می‌دادند روایت عنوان بصری را بنویسند و بدان عمل كنند؛ یعنی، یك دستور اساسی و مهم، عمل طبق مضمون این روایت بود و علاوه بر این می‌فرمودند: باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته‌ای یكی دو بار آن را مطالعه نمایند. این روایت، بسیار مهم است و حاوی مطالب جامعی در بیان كیفیت معاشرت و خلوت و كیفیت و مقدار غذا و كیفیت تحصیل علم و یفیت حلم و مقدار شكیبایی و بردباری و تحمل شدائد در برابر گفتار هرزه گویان و بالاخره مقام عبودیت و تسلیم و رضا و وصول به اعلا ذروه عرفان و قله توحید است. از این رو شاگردان خود را بدون التزام به مضمون این روایت نمی‌پذیرفتند .

این روایت را «عنوان بصری‌» از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه به جهت رعایت اختصار، تنها بخشی از آن را كه شامل دستور العمل است، بیان می‌كنیم :

عنوان بصری می‌گوید: عرض كردم ،‌ ای اباعبدالله ! حقیقت عبودیت چیست ؟

*  حقیقت عبودیت :

فرمود : سه چیز است :

1 -  بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند .

2 -  و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند .

3 -  و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است .

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد .

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است .

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود : تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید :

سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است . پس ، نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی. عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم . پس حضرت بیان کرد : اما آنچه در تربیت نفس است :

 * سه خصلت تربیت نفس : 

1-   مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد .

2 -  نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی .

3 -  چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد .

: سه خصلت صبوری *

 1-  اگر کسی به تو گوید : اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو : اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی

2 - اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد .

3 - اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده .

 * سه خصلت درباره علم :  

1 -  آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی .

2 -  مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن .

3 -  از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی .

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت . 

{صلوات+عج}


نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : شنبه 8 دی 1393
زمان : 8:53
علامت های سه‌گانه شرح صدر


 

علامتهای سه‌گانه شرح صدر :

گفتاري از حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته)

 

 

 

  شرح صدر را ابن‌مسعود از وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) پرسيد كه شرح صدر نشانه‌اي دارد يا نه؟ فرمود: آري, شرح صدر علامتي دارد، انسان « مشروح‌الصدر» اوصافي دارد :

«  الْإِنَابَةَ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ »

     اينها علامت‌هاي شرح صدر است . علم نافع آن است كه جاي چيزي را تنگ نكند, يك : به آن ظرف ظرفيّت دهد دو : آن شخص مي‌شود « مشروح‌الصدر» سه: علامت آن اين اصول سه‌گانه است چهار:يعنی تجافي از «دار الغرور»، اين مقامات و عناوين اعتباري جز نيرنگ چيزي نيست. انسان بايد به جامعه خدمت كند اگر به فكر عنوان باشد و به فكر عناوين وهمي و خيالي باشد اين هم راه ديگران را مي‌بندد و هم راه خود را نمي‌بيند، تجافي از «دار الغرور» و انابه به «دار الخلود» و آماده شدن براي پديده مرگ و مرگ را إماته كردن اينها نشانه شرح صدر است .

از وجود مبارك امام سجاد(صلوات الله و سلامه عليه) نقل شده است كه در شب 27 ماه مبارك رمضان مكرّر اين دعاي نوراني را تا صبح زمزمه مي‌كردند : « اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةَ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ حُلُولِ الْفَوْتِ»

گاهي شرح صدر مي‌خواهند مي‌گويند : ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾, گاهي لوازم آن را از ذات اقدس اله مسئلت مي‌كنند مي‌گويند: « اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي التَّجَافِيَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ »  و مانند آ‌ن.


    اميدواريم همه ما ـ ان‌شاءالله ـ « مشروح‌الصدر » باشيم , همه ما علم نافع تهيه كنيم, همه ما چراغ هدايت باشيم, جامعه ما با فرهنگ ديني اين‌چنين آشنا ‌شود كه هرگز بيراهه نرود و راه كسي را نبندد و بداند انسان مرگ را مي‌ميراند و بداند مرگ پديده‌اي است در اثناي راه نه پايان راه و بداند مرگ, تخلّل عدم بين متحرّك و هدف نيست و بداند انسان كاري مي‌كند كه نه از جماد و نبات و حيوان ساخته است نه از فرشته و مَلك برمي‌آيد و مبارزات سه‌گانه و نفس‌گير براي انسان طرح شده است نه براي غير انسان، زيرا غير انسان يا « منقطع‌الآخر» است  يا « منقطع‌الأول» است. اميدواريم بيانات نوراني اهل بيت براي جامعه ما راه‎گشا باشد در گوينده و شنونده اثر كند همه ما به فيض و فوز الهي بار يابيم.

     « غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »

قسمت پاياني بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در برنامه تلويزيوني «دانش هدايتگر» ؛ قم ؛ آذر 1392



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : شنبه 8 دی 1393
زمان : 8:51
راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز


 

 

راز فریاد آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام نماز :

 

 فریادهای آقای بهجت (ره) هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود،

گفتم اگر ندانم چرا فریاد می‌کشد دیگر برای نماز به قم نميروم .

 

 

 



     « تهران زندگی می‌کردم ، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم .

    تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم ، به قم رفتم ، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود ، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم .

   یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی ؟  خوب همین نماز را در تهران بخوان و . . .

    کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم ، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه ؟ چرا داد می‌زنه ؟ چرا با درد سلام می‌ده ؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم .

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم ، این هفته هفته آخرمه . . .

   یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی میرم هان ! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان ! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم ، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم ؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید ؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم ، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول !

   خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم ، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره ، تعجب کردم ، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود ، خدای من این باغ کجا بوده ؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم ، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم .
    یعنی من خواب بودم ؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود ؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید ، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند . »

     این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد .

 { صلوات+عج }



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 8 دی 1393
زمان : 8:50
ذبيح اعظم


 

 

 ذبيح اعظم



 

 

 

رسول اعظم(ص) :  [ انا ابن الذبيحين ] ؛  من فرزند دو قرباني هستم .

 

پيغمبر اكرم حضرت محمد (ص) فرموده اند: انا ابن الذبيحين ؛ يعني من فرزند دو قرباني هستم ذبح اسماعيل بن ابراهيم و ذبح عبدالله بن عبدالمطلب.
حتماً همه شما در مورد ذبح اسماعيل (ع) شنيده ايد كه حضرت ابراهيم (ع) به فرمان خداوند مأمور شد تا فرزندش اسماعيل را ذبح كند و زماني كه ابراهيم و اسماعيل (ع) تسليم امر پروردگار شدند و پدر چاقو بر گردن فرزند گذاشت تا بندگي خود را به معبودش ثابت كند ندا آمد كه اي ابراهيم دست نگهدار كه تو و فرزندت از اين آزمايش سربلند بيرون آمديد.

وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ - سوره الصافات آیه107

 

و اما ذبح عبدالله بن عبدالمطلب :

عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبد مناف و پدربزرگ پیامبر اکرم)ص) بود. نام او شیبه،چون در سر او موهای سپید دیده می شد، او را شیبه )سپیدمو) می نامیدند ، کنیه اش ابوالحارث (حارث بزرگ ترین پسر او بود) و مادرش سلمی بنت عمر از قبیله خزرج بود. عبدالمطلب در بین مردم به «فیاض» (بخشنده) شهرت داشت. او بخشی از کودکی خود را در قبیله مادرش در مدینه سپری کرد و پس از آن توسط مطلب، عموی خود، بر اساس سفارش هاشم به مکه بازگردانده شد. هاشم در هنگام مرگش به مطلب گفته بود «پسرت، شیبه، را دریاب» و چون مطلب او را سرپرستی می کرد و مردم او را غلام مطلب می دانستند، عبدالمطلب نامیده شد. پس از مطلب، عبدالمطلب مهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آب رسانی به حاجیان، چاه زمزم را به کمک پسر بزرگش، حارث، بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمه آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلب رسید و دو آهو از آن کعبه شد. عبدالمطلب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.
هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنی های قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانه آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند ،
عبدالمطلب داراي 10 پسر و 6 دختر از زنان متعدد شد . پسران عبارت بودند از: حارث، عباس، حمزه، عبداله، ابوطالب(يا عبد مناف)، زبير، حجل، مقوم، ضرار، ابولهب. و دخترانش: صفيه، ام حليم، عاتكه، اميمه، اروي، بره.
روزي عبدالمطلب 10 فرزند پسر خود را فرا خواند و فرمود: چون مناصب سقايت و رفادت كارهاي مشكل بلاد ماست من با خداي خود عهد كرده بودم اگر 10 فرزند پسر به من عنايت فرمايد كه كمك و پشتيباني كارهايم كنند و اداره مناصب مرا ادامه دهند يكي را در راه خدا قرباني كنم.
فرزندان با شنيدن اين نذر خود را آماده اجراي فرمان پدر در بامداد فردا كردند. در آن شب خانه هاي زنان عبدالمطلب شيونكده شد.
بامداد فردا عبدالمطلب بر آن شد اسامي ده تن فرزند خود را در ده قرعه بنويسد و استخراج كند. هر نام كه از نخستين قرعه برآيد او را قرباني كند.
در شهر منتشر شد كه عبداله جوان را قرباني مي كنند. صدها دختر در روياي شبانه، جمال بي مثال و آرام جان او را در خواب مي ديدند. نور نبوت از سيماي درخشان او تجلي بخش و گرمي بخش جانها و دلها بود. عبدالمطلب عبداله را بسيار دوست مي داشت. عبدالمطلب در دل نالان گرديد ولي در برابر نذري كه كرده بود ثابت قدم ماند. دست او را گرفت و به محل موعود برد كارد برگرفت تا او را قرباني كند. آه از نهاد جمع برآمد بسان آنكه زلزله افتد شهر مكه لرزيد. صداي گريه زنان به آسمان بلند شد در اين هنگام باد سخت سرسام انگيزي از صحرا برخاست. وحوش بيابان را فرار داد و به وحشت افكند. خاندان يقظه كه مادر عبداله از آن طايفه بود سوگند ياد كردند مانع كشته شدن عبداله شوند چون مادرش وي را دوست مي داشت. نزد عبدالمطلب آمدند و گفتند عبداله فرزند فاطمه خواهر ماست. راضي به قطع ريشه حيات اين جوان ناكام عزيز نيستيم.
عبدالمطلب ناچار براي رفع تكليف با آنها نزد غيب گو و كاهنه زني به نام سجاح رفتند تا با وي مشاوره كنند و راي او را بجويند و اجرا كنند. سجاح گفت اي مردم مكه بين عبداله و 10 شتر قرعه كشي كنيد اگر به نام عبداله آمد باز به 10 شتر ديگر قرعه اندازيد و آنقدر ادامه دهيد تا به نام شتر آيد و عبداله نجات يابد.
مراسم قرعه كشي بين عبداله و شتران آغاز گرديد. در نخستين قرعه نام عبداله در آمد. تا ده بار قرعه به نام عبداله درآمد هنگامي كه تعداد شتران به صد رسيد به نام شتر گرديد. عبداله نجات يافت. قريش شادي كرده گفتند اين رضايت خداست. ولي عبدالمطلب دلگير بود مي ترسيد رضايت خداوند حاصل نشده باشد. با صلاح ديد قوم دو بار ديگر قرعه كشي كردند و هر دو بار به همان ترتيب به نام شتر شد.
از اين رو به فرمان عبدالمطلب كه مسرور گرديده بود صد شتر فديه عبداله نموده قرباني كردند. اين پيشامد براي عرب نيز قانوني شد كه ديه (خونبها) مرد صد شتر باشد.
عبدالمطلب كه مانند هاشم پدر بزرگوارش بخشنده و كريم الطبع بود گوشت شترها را به نيازمندان داد، قسمتي را هم دستور داد به بيابان برده براي پرندگان و چرندگان و ددان بگذارند. فديه كردن گوشت قرباني بين نيازمندان از آن زمان مرسوم گرديد تا امروز باقي مانده است.


بر گرفته از كتاب « محمد رسول الله » تاليف ذبيح الله قديمي انتشارات اداره روزنامه يوميه آريان

 

* ذبيح اعظم:


     ذبح گوسفند بهشتي و يا تمام قربان هاي مِني به جاي اسماعيل اگرچه صحيح و عظيم است لكن اين تمام حقيقت نيست و خداوند متعال در عالم انساني و از نوع بشر نيز قرباني اي را به جاي اسماعيل(ع) قرار داد و او را به عنوان برترين ذبيح راه حق و حقيقت برگزيد كه بايد دين اسلام به عنوان برترين دين آسماني از خون او كه خون خدا و ثارالله است آبياري مي شد تا بتواند تا قيامت چراغ هدايت امت باشد. اين انسان برتر از انبيا و فرشتگان، سيد و سالار شهيدان و مظلوم كربلاحسين بن علي(ع) است كه ذبيح اعظم خدا است.


    در اين زمينه ،  در عيون اخبار الرضا(عليه السلام) ، خصال شيخ صدوق و ديگر كتب معتبر روايي از امام رضا(ع) چنين نقل شده است: هنگامي كه حق تعالي به ازاي ذبح اسماعيل قوچي را فرستاد تا به جاي او ذبح شود، حضرت ابراهيم(ع) آرزو كرد؛ كاش مي شد فرزندش را به دست خود ذبح كند و مأمور به ذبح گوسفند نمي شد تا به سبب درد و مصيبتي كه از اين راه به دل و جان او وارد مي شود، مصيبت پدري باشد كه عزيزترين فرزندش را به دست خود در راه خدا ذبح كرده تا از اين طريق بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به دست آورد. در اين اثنا خطاب وحي از پروردگار جليل به ابراهيم خليل رسيد كه محبوب ترين مخلوقات من نزد تو كيست ؟
    ابراهيم(ع) عرضه داشت: هيچ مخلوقي پيش من محبوب تر از حبيب تو محمد(ص) نيست.

پس وحي آمد كه آيا او را بيشتر دوست داري يا خودت را ؟ ابراهيم(ع) گفت: او پيش من از خودم محبوب تر است. خداوند متعال فرمود: فرزند او را بيشتر دوست داري يا فرزند خود را ؟ ابراهيم(ع) عرض كرد: فرزند او را بيشتر دوست دارم.

   پس حق تعالي فرمود: آيا ذبح فرزند او(امام حسين عليه السلام) به دست دشمنان از روي ستم، بيشتر دل تو را مي سوزاند يا ذبح فرزند خودت به دست خودت در اطاعت من ! عرض كرد: پروردگارا ! ذبح او به دست دشمنان بيشتر دلم را مي سوزاند. در اين هنگام خداوند خطاب كرد؛ اي ابراهيم ! پس به يقين جمعي كه خود را از امت محمد(ص) مي شمارند، فرزند او حسين(ع) را از روي ظلم و ستم و با عداوت و دشمني، ذبح خواهند كرد همان گونه كه گوسفند را ذبح مي كنند و به اين سبب مستوجب خشم و عذاب من مي گردند .
    ابراهيم(ع) از شنيدن اين خبر جانكاه ، ناله و فرياد بر آورد و قلب و جان او به درد آمد و بسيار گريه نمود و دست از گريه بر نمي داشت تا اين كه وحي از جانب پروردگار جليل رسيد: « اي ابراهيم! گريه تو بر فرزندت اسماعيل اگر او را به دست خود ذبح مي كردي، فدا كردم به گريه اي كه تو بر حسين(ع) و شهادتش كردي و بدين سبب بالاترين درجات اهل ثواب در مصيبت ها را به تو دادم . »

 در پايان امام رضا(ع) فرمود: اين است مفهوم قول خداوند عز وجل؛ « وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » .

    اين حديث معتبر از امام رضا(ع) علاوه بر اين كه بر مصاديق ديگر ذبح عظيم صحه نهاده، آيه شريفه «وَ فَدَيناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» را از انحصار در يك مصداق ظاهري اگر چه عظيم، بيرون آورده و يك معناي دقيق عرفاني و ملكوتي ارائه كرده و سالار شهيدان را به عنوان ذبح عظيم معرفي نموده است. با آن كه همه امامان و پيامبران بسياري در راه خدا شهيد شده اند و پيامبري همچون حضرت يحيي(ع) را سر بريده اند و در برخي روايات نيز وجوه تشابهي بين شهادت حضرت يحيي(ع) و امام حسين(ع) بيان شده است، لكن قطعاً ذبيحي بزرگ تر و عظيم تر از سيدالشهدا(ع) در راه خدا ذبح نشده است، لذا تعبير « ذبيح اعظم » كم ترين چيزي است كه مي توان در حق سيدالشهدا(ع) گفت. نكته جالب توجه اين كه حضرت اسماعيل(ع) با اين كه ذبيح الله ناميده شده است و به راستي حضرت ابراهيم عزم بر ذبح او داشت و ذره اي در اطاعت امر خداوند متعال سستي نكرد ولي خدا نخواست كه او حقيقتاً ذبح گردد و مشيتش بر آن قرار گرفت ذبيح حقيقي او فرزند پيغمبر خاتم و جگر گوشه فاطمه و سيد و سالار شهيدان باشد.
    آري ! حسين بن علي(ع)، انساني برتر از عرش و فرش است كه خدا او را در قرآن كريم نفس مطمئنه ناميده «يا أَيتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه» و او را به جوار خود فرا خوانده « ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيه مَرْضِيه فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي» و او نيز با كمال اخلاص در لبيك گفتن به فراخوان پروردگار شتاب كرده و با دادن سر مباركش در راه رضاي پروردگار در مناي حسيني، ذبيح اعظم خدا شده است.

 

(برگرفته از منابع زیر: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی. حویزی، نور الثقلین. بحرانی،البرهان فی علوم القرآن.

علامه مجلسی، بحارالانوار ، ج ،۱۲ ص۱۲۴ و ج ،۴۴ ص۲۲۵ ، ج ،۴۵ ص ۲۱ و ج،۴۴ ص،۳۰۲ و ج،۴۵ ص۲۱۱. )

 

    خداوند سبحان از ميان خلقش پيامبران و اوليايي برگزيد و از ميان آن خوبان تاريخ و بندگان صالحش قربانيان و ذبيح هايي براي خود انتخاب كرد؛ به شهادت سخنان اهل عصمت(ع) حضرت يحيي (ع) فرزند زكريا(ع) و حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم(ع) و عبدالله بن عبدالمطلب (ع) پدر خاتم پيامبران(ص) و اباعبدالله حسين بن علي(ع) از جمله اين ذبيحان هستند؛ لكن از ميان اين قربانيان خدا، بريده شدن سر، تنها براي حضرت يحيي و حسين بن علي(ع) مقدر شد و آسمان نيز تنها بر اين دو ذبيح چهل روز گريست؛ اما بريده شدن سر حجت خدا و سيد و سالار شهيدان و سرور جوانان اهل بهشت، حسين بن علي(ع) با لبهايي خشكيده و عطشان، از چنان عظمتي برخوردار است كه حتي قبل از وقوع، پيامبران و اوصياي پيشين را در ماتم خود نشانده است و پس از وقوع شهادتش نيز تا قيامت اشك را بر ديدگان همه ائمه(ع) و مؤمنان و آزادگان جهان و دوستداران آن حضرت جاري ساخته است، تا آن جا كه :

ولي عصر حضرت مهدي موعود(عج) نيز در مصيبت جدش مدام اشك مي ريزد و مي فرمايد: يا جداه ! در مصيبت تو صبح و شام ندبه مي كنم و به جاي اشك خون مي گريم؛ « فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِينَّ عَلَيكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما» .



 { صلوات +عج }



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:40
تشرف حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (قدسه سره)


 

 

تشرف حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (قدسه سره)

 

    از زبان معظم له

 

******************************************

 

در ایام تحصیل علوم دینی و فقه اهل بیت علیم السّلام در نجف اشرف، شوق زیاد جهت دیدار جمال مولایمان بقیة اللّه الاعظم داشتم. با خود عهد کردم که چهل شب  چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم به این نیت که جمال آقا صاحب الامر علیه السّلام   را زیارت و به فوز بزرگ نائل شوم.

تا ۳۵ یا ۳۶ شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً در این شب رفتنم از نجف به تأخیر افتاد و هوا ابری و بارانی بود. نزدیک مسجد سهله خندقی بود، هنگامی که به آنجا رسیدم  بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجودم را  فرا گرفت مخصوصاً از زیادی قطّاع الطّریق و دزدها، ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که بیشتر  موجب ترس و وحشتم گردید.

برگشتم به عقب سید عر بی را با لباس اهل بادیه دیدم، نزدیک من آمد و با زبان  فصیح  گفت:« ای سیّد! سلام علیکم»  ترس و وحشت  به کلی از وجودم رفت  و اطمینان و سکون  نفس  پیدا  کردم.

سخن می گفتیم و می رفتیم ، از من سؤال کرد:« قصد کجا داری؟»  گفتم:« مسجد سهله» ، فرمود:« به چه جهت؟»  گفتم:« به قصد تشرّف به زیارت ولیّ عصر علیه السّلام  ».

مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان که مسجد کوچکی است نزدیک مسجد سهله رسیدیم، داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سیّد خواند که  کَاَنَّ  با او دیوار و سنگ ها آن  دعا را می خواندند، احساس  انقلابی عجیب  در  خود نمودم که از وصف آن عاجزم.

بعد از دعا سیّد فرمود:« سیّد تو گرسنه ای ، چه  خوب است  شام بخوری»  پس  سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورده و در آن سه قرص نان و دو یا سه  خیار سبز تازه بود. کَاَنَّ  تازه از باغ چیده و آن وقت چلّه زمستان و سرمای زننده ای بود و من منتقل به این معنا نشدم که این آقا این خیار سبز تازه را در این فصل زمستان از کجا آورده؟ طبق دستور آقا شام خوردم.

سپس فرمود:« بلند شو تا به مسجد سهله برویم» داخل مسجد شدیم، آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه میکردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آقا اقتدا کردم و متوجه نبودم که این آقا کیست.

بعد از آنکه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:«ای سیّد آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می روی یا در همین جا می مانی؟» گفتم:«می مانم». در وسط مسجد در مقام امام صادق علیه السّلام نشستیم، به سیّد گفتم:«آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل داری آماده کنم؟» در جواب، کلام جامع را فرمود:« این امور از فضول زندگیست و ما از این فضولات دوریم» این کلام در عمق وجودم اثر گذاشت به نحوی که هرگاه یادم می آید ارکان وجودم می لرزد.

به هر حال مجلس حدود ۲ ساعت طول کشید و در این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آنها اشاره می کنم.

 

از جمله مطالب در این جلسه، تأکید سيد عرب بر اعمال ذيل بود :

 

1 – تلاوت و قرائت این سوره ها بعد از نمازهای واجب بود : بعد از نماز صبح سوره یاسین، بعد از نماز ظهر سوره عم، بعد از نماز عصر سوره نوح، بعد از نماز مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشا سوره ملک.

2 – تأکید فرمود که:« بعد از نمازهای پنجگانه این دعا را بخوان : «اللّهمَ سَرّحُنی عَن الهُمُومِ وَ الغُمُومِ وَ وَحْشَةِ الصّدرِ وَ وَسْوَسَةِ الشّیْطانِ بِرَحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین».

3 – دیگر تأکید بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه، خصوصاً رکعت آخر:

                                        «اللهمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ تَرَحَّمْ عَلی عَجْزِنا وَ اَغِثنا بِحَقِهم».

4 – درتعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق حلّی فرمود:« تمام آن مطابق با واقع است مگر کمی از مسائل آن».

5 – تأکید بر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن برای شیعیانی که وارثی ندارند، یا دارند و لیکن یادی از آنها نمی کنند.

6 – تأکید بر زیارت سیّدالشهداء علیه السّلام.

7 – دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع .

        پرسیدم : « نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا من نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟»

فرمود : « عاقبت تو خیر و سعیت مشکور، و رو سفیدی».

        گفتم:« نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستند یا نه؟»

فرمود:« تمام آنها از تو راضیند و درباره ات دعا می کنند».

        استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تألیف و تصنیف،

دعا فرمودند ؛

       در این جا مطالب دیگریست که مجال تفصیل و بیان آن نیست.

پس خواستم از مسجد بیرون روم به خاطر حاجتی، آمدم نزد حوضی که در وسط راه قبل از خارج شدن از مسجد قرار دارد. به ذهنم رسید چه شبی بود و این سیّد عرب کیست که این همه با فضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد، تا به ذهنم رسید این معنی خطور کرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و کسی هم در مسجد نبود !

یقین پیدا کردم که آقا را زیارت کردم و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف مسجد گردش می کردم تا صبح شد ( چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود ).

این بود اجمالی از تفصیل که هر وقت آن شب یادم می آید، بهت زده می شوم.

 

                              به نقل از کتاب:« شیفتگان حضرت مهدی» جلد اول

 

يك چشم زدن غافل از اين ماه نباشيد         شايد كه نگاهي كند آگاه نباشيد

 

{  صلوات+عج  }



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : پنج شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:36
وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .


 

وقتی امام خمینی واسطه خیر برای یک لات لا اُبالی شد .

 

 

 

داستانی عجیب از پیش بینی امام خمینی از آینده خوب یک جوان لااُبالی را برای آنهایی منتشر می کنم که از اکسیر وجود امثال امام و شهید چمران و .... خبری ندارند و گاه معترض می شوند چطور این امکان دارد؟ اکسير وجود امام انقلاب بسیاری را سعادتمند کرد و برخی ... مثنوی او چو قرآن مُدلّ / هادی بعضی و بعضی را مضل .... بهرحال گزینش خدا مثل ما نیست.... خدا بعضی ها را دوست دارد و ازاعمالشان بدش می آید و برخی را دوست ندارد واعمالشان را دوست دارد... تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ... حسن فاعلی برتر است گرچه حسن فعلی هم باید داشت ...


آیت الله احدی از اساتید حوزه علمیه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید: حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. یک بار وقتی از منبر پایین آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا یک وقتی به من می دهی !؟

گفتم : اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنیم. شما چند سال است پای منبر من می آیی، امّا خیلی آرام و ساکت هستید .

آن روز ایشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اولیّه، شروع کرد به گفتن :

حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پیروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بیا .

با خودم گفتم : بابا، ما و این همه معصیت ! ...امّا باشد، من این سیّد را دوست دارم .

به هر حال ما هم آمدیم جماران. امّا امام آن روز ملاقات نداشت. مردم پشت در آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا آمد وگفت: شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

ما هم به صف برای دستبوسی امام ایستادیم. همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشیدند!!

خیلی حالم گرفته شد، تو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم.

آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو!

با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟

گفتم: من کاری نکردم!

مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند!

منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون!

بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟

گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من...!!!

امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟

تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟

امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی.

بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما.

حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.

در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پایین پای حضرت عبّاس(سلام الله علیه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو!

حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومین سفر کربلا هستم.

آیت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود!

اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله علیه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله علیه) در عالم خواب به ما پیغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید!

الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله علیه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.

آیت الله احدی ادامه داد: من کل مطلب را روی نوار ضبط کردم، و بعدها این نوار، به نشر آثار امام فرستاده شد.

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:32
راهی برای محشور شدن با پیامبر(ص) * (عروج در سجده است)
| ادامه مطلب...

 

راهی برای محشور شدن با پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)

 

 

 

 

 عروج در سجده است؛

معلوم می‌شود همه صلا یک طرف و سجده هم یک طرف است!

آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) 

 

پیامبراعظم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) درپاسخ به سئوال فرديكه چندين خواسته داشتند ازجمله : خواستند كه با حضرت محشور شوند ؛ فرمودند: «وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ يَحْشُرَكَ اللَّهُ مَعِي» اگر اراده کردی و می‌خواهی فردای قیامت با من محشور باشی، «فَأَطِلِ السُّجُودَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ» سجده‌های طولانی در محضر آن حضرت واحد داشته باش.

بحارالأنوار، ج: 82، ص: 164، باب: 29

این سجده‌های طولانی به خصوص در دل شب عجیب است. چون آن چیزی که شیطان می‌ترسد، سجده است. شیطان بحمدلله و المنه دو چیز را فراموش کرد و آن سمت آسمان و سمت زمین است؛ یعنی هم طرف راست و هم طرف چپ (یمین و یسار) و هم جلو و هم پشت را احاطه کرد امّا سمت بالا و پایین (آسمان و زمین) را پروردگار عالم برای بندگانش قرار داد. دست‌ها به سمت آسمان می‌رود و به سمت پایین هم انسان به سجده می­افتد که چقدر در سجده مطالب است.

لذا اصلاً سجده را خشوع بیان کردند. چنان که انسان دیگر محو پروردگار عالم می‌شود، خاک می‌شود و می‌بیند آنچه که باید ببیند.

خدا مرحوم حاج آقای سیّد سجّادی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان یکی از اوتاد و اولیاء الهی بودند که تازه از دنیا رفتند. در فریمان زندگی می­کردند و در همان تپّه مخصوص که اوّلین بار هم طی‌الأرض ایشان از آن­جا شروع شد، دفنشان کردند. گروهی از مشهد، تهران، شیراز و جاهای دیگر برای تشییع جنازه ایشان رفته بودند و بیان شده: تشییع جنازه خوبی داشتند. ایشان را درست در همان وسط خانه که آن طرف بیت‌الاحزانشان بود، دفن کردند.

ایشان راجع به این که چرا به این مطالب رسیدند، نکته خوبی را بیان می‌کردند. ما شبی با ایشان خلوت کرده بودیم، ایشان فرمودند: هرچه دارم از سجده است. فرمودند: در سجده دو چشم سرم باز شد و عرش را دیدم!

همین را راجع به آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) نقل کردند. به ایشان گفتم: شما می‌دانید آیت‌الله قاضی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هم همین را نقل کردند؟ گفتند: راجع به ایشان اطلّاع نداشتم.

امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف) به حاج آقا مصطفی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: آیت‌الله بهجت، آن بهجت القلوب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) دو چشم پشت سر دارند و می‌بینند که یک دلیلش سجده‌‌های طولانی ایشان در دل شب و مناجات با خداست.

یک راه تأسّی به امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) :

ابوالعرفا، آیت­الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: یکی از خصایصی که وجود مقدّس آقاجانمان، مولا و سیّد و صاحب و سالارمان، حجّت بن الحسن المهدی(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) دارند، این است که حضرت سجده‌های طولانی دارند.

یعنی عزیز دلم! ای که منتظر آقاجانی! اگر دل شب بلند شدی، سجده طولانی کردی به خیر نزدیک شدی. همین­طور که مي دانيد بحث ما در مورد خیر است و داریم از این که انسان چطور به عوامل خیر دچار می­شود، صحبت می­کنیم که چه کنیم اهل خیر بشویم؟ پس یک مورد این است که اگر سجده‌های طولانی در دل شب کردی، یعنی در حقیقت تأسّی به آقاجان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) کردی.

شنیدن ناله شیطان در سجده!

در یک روایت آمده - که خیلی این روایت عجیب است - یکی از جاهایی که شیطان خیلی ناراحت می‌شود، سجده طولانی مؤمن است.

لذا ببینید پروردگار عالم هم نفرمود: ای ملائکه! به انسان رکوع کنید، بلکه فرمود: به انسان سجده کنید، «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ»، این خیلی معنی دارد.

خدا آن مرد الهی و عظیم‌الشأن، حاج میرزا علی‌اصغر صفار هرندی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن متخلّق به اخلاق الهی را رحمت کند. این جمله فراموشم نمی‌شود، ایشان در شبی از شب‌های قدر فرمودند: حاج شیخ (یعنی حاج شیخ محمّدتقی بروجردی (اعلی اللّه مقامه الشّریف)، مرد الهی و عظیم‌الشّأن که قبر شریفشان در مسجد شهید هرندی است) بیان کردند: من در سجده طولانی ناله شیطان را شنیدم که اوّل وحشت کردم ولی بعد مقاومت کردم!

پلکان عروج :

لذا شیطان از سجده می‌ترسد، چون انسان دیگر در آن‌جا می‌فهمد که خوار است. تا انسان سر به سجده نگذارد، آن عرش معلوم نمی‌شود. صورت ظاهرش به خاک افتادن است امّا پلکان عروج است.

آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی و زیبایی را می‌فرمودند که آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: این که می‌گویند: «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ»، عروج در سجده است، معلوم می‌شود همه صلاه یک طرف و سجده هم یک طرف است!

مثل این که بیان کردند همه قرآن در سوره حمد جمع است و همه حمد در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» و همه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» در نقطه‌اش و مولی ‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) هم فرمودند: «انا نقطة باء بسم اللّه الرحمن الرحیم». همه این «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ المُؤْمِنِ» هم در سجده است، یعنی اصل عروج در سجده است.

شیطان از سجده انسان، به ناله و فغان می‌ا‌فتد. چون انسان به خدا می‌گوید: خدا! تو گفتی ملائکه که طاهرین بودند، به من سجده کنند، حالا من دائم به تو سجده می‌کنم.

شیطان می‌دانست سجده مخصوص خداست و با فرمان خداوند در مورد سجده ملائک به انسان، این جورچین و این پازل وجودی‌اش به هم ریخت و تعجّب کرد، گفت: سجده که مخصوص خداست، حالا پروردگار عالم به ملائکه می‌فرماید: ای ملائکه! به انسان سجده کنید! نتوانست تحمّل کند و اصلاً نفهمید چه خبر است. او نمی‌دانست چون خدا گفته، باید بگوید: چشم.

امّا شیطان چون می‌دانست سجده مخصوص خداست، گفت: اگر سجده مخصوص خداست، پس چرا در مورد انسان تازه به دوران رسیده باشد؟! اگر بناست به غیر از خدا سجده شود، آن که باید سجده شود، من هستم! چون «خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ» من از آتشم، آتش گرما دارد، نور دارد، امّا او از خاک است و خاک سرد و تاریک است. لذا این‌طور برای خودش جورچین درست کرد و یادش رفت این فرمان مِن ناحیه الله تبارک و تعالی است و دستور حضرت حقّ است.

سجده؛ راه خلاصی از شرّ خصلت های بد :

لذا اولیاء خدا می‌گویند: هر موقع به شرّ مبتلا شدید و خواستید خاضعانه و خاشعانه به محضر پروردگار عالم بروید و آن شرّ را از خود دفع کنید، مثلاً یک خصلت بدی در درونتان به وجود آمده و از این خصلت بد خسته شدید و نمی‌خواهید این خصلت را داشته باشید؛ در دل شب سجده کنید، آن هم سجده‌های طولانی و مدام ذکرهای سجده را بگویید که «عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ، مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ و ...».

سجده؛ عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم :

توجّه! توجّه! آیا می‌دانید ذکرهای سجده نسبت به ذکرهای رکوع و دیگر موارد بیشتر است؟! جالب است که ذکرهای سجده، ذکر‌هایی بسیار عجیب و تکان‌دهنده هم است. هم بیشتر است و هم دارای معانی عجیبی است.

در بعضی از ادعیه از جمله اعمالی که در مسجد کوفه انجام می‌دهید، به ما می‌گویند: سر را به سجده بگذار، مجدّد گونه راست را به سجده بگذار، مجدّد گونه چپ را به سجده بگذار، مجدّد بلند شو پیشانی را به سجده بگذار. این سجده غوغاست، غوغا!

به قول اولیاء الهی عامل اتّصال انسان با پروردگار عالم سجده است- این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید -

راه محک زدن و تشخیص میزان اتّصال خود به پروردگار عالم :

لذا می‌توانی خودت را یک محک هم بزنی. مگر می‌شود انسان خودش را محک بزند؟ بله عزیزم، انسان هم می‌تواند خودش را محک بزند. گاهی اولیاء الهی باید ما را محک بزنند و بگویند عیارمان چقدر است، آیا عیار خوبی داریم یا خیر، امّا گاهی هم خودمان می‌توانیم محک بزنیم. خودمان چطور محک بزنیم؟

عزیز دلم! محک وجودی همه ما این است که اگر می­خواهیم ببینیم اتّصالمان با پروردگار عالم چقدر است - این نسخه اولیاء است که دارم خدمتتان عرض می‌کنم، حدّاقل می‌توانم عرض کنم که من این‌ را از سه، چهار نفر از بزرگان، مثل آیت‌الله العظمی بهجت، ابوالعرفاء، آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، آیت‌الله مولوی قندهاری و ... مستقیماً شنیدم - باید ببینیم هر چه از سجده گذشت، آیا آن حلاوت و شیرینی‌اش برایمان بیشتر می­شود و از آن حال در سجده افتادن بیشتر خوشمان می­آید و لذّت می­بریم یا خدای ناکرده زود خسته می­شویم و حوصله‌مان سر می­رود؟ اگر هر چه سجده­مان طولانی شد، لذّت آن هم برایمان بیشتر شد؛ بدانیم به اتّصال نزدیکیم و این باید در خلوت باشد.

عزیز دلم! مهم خلوت است. ببین در دل شب اهل سجده هستی یا خیر. ببین وقتی سرت را بر سجده می­گذاری و «سبوج قدوس ربّ الملائکه و الروح» می­گویی، چشم از قفا ملائکه را می­بیند یا خیر.

اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون :

پس یکی از مطالب عاقبت به خیری، سجده طولانی و تأسّی کردن به وجود مقدّس آقاجانمان، امام زمان(عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) است.

لذا اگر خواستیم بصیر شویم، خیر دنیا و آخرت را داشته باشیم و عاقبت به خیر شویم، طبق همان حدیث اوّلی که پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند، باید برای همه خیر بخواهیم و قول و فعلمان خیر باشد و از شرّ بدمان بیاید.

خدا آیت­الله حق‌شناس(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند، ایشان اگر می­دیدند یک نفر از شاگردانشان به شرّی مبتلا شده، با او قهر می­کردند. می­گفتند: چرا قهر می­کنید؟! قهر خوب نیست. می­فرمودند: باید بفهمد این شرّ است و دیگر شرّ را انجام ندهد، به خیر برگردد، توبه کند، عذر بخواهد و بگوید که من اشتباه کردم که به شرّ مبتلا شدم.

بالاخره ابلیس ملعون فریب می­دهد و نفس امّاره­مان هم اعداء عدو است که همیشه وجود دارد. یک تعبیری آیت­الله العظمی بهاءالدینی (اعلی اللّه مقامه الشّریف) داشتند که خیلی قشنگ است. ایشان می­فرمودند: اوّل به شیطان درون بپرداز، بعد به شیطان برون. خدا هم می­خواهد این را بیان کند که می­فرماید: «اعداء عدوک نفسک التی بین جنبیک» نفس امّاره، انسان را به شرّ فریب می­دهد، منتها انسان باید مراقب باشد.

 

عمل مجرب در اصلاح و جلب معارف :

عارف واصل مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی می فرماید: مرا شیخی بود بزرگوار عامل عارف کامل که مانند او را در مراتبی که گفته شد ندیده ام، از او پرسیدیم که در اصلاح و جلب معارف چه عملی را به تجربه رسانده است؟

او گفت: من عملی را در این که گفتی مؤثر ندیدم مگر اینکه در هر شبانه روز یک بار بر سجده طولانی مداومت شود و در آن سجده بگوید «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» و به هنگام گفتن ذکر خود را در زندان طبیعت، زندانی و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته ببیند، آنگاه اقرار کند که پروردگار اینکار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی، بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.

از آداب سجده این است که وقتی که بخواهیم به سجده برویم اول با زانوها به طرف زمین خم شویم و بعد دستها را پیش از زانوها بر زمین بگذاریم این عملی است که مرحوم علامه طباطبائی (ره)از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند.

 

  در ادامه مطلب چند دعا درسجده شكر و ذكرسجده درسورعزائم را حتما" ملاحظه فرمائيد !

 

{صلوات+عج}

 

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : یک شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:28
مستحب واجب نماز !
| ادامه مطلب...

 

 

مستحب واجب نماز !

 

 

       فلسفه قنوت در نماز قرب حضرت حق است؛ قنوت مستحب است، اما چنان مستحبی است که حتی بیان شده اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید .

    آیت‌الله قرهی( مدظله العالي )

                                                                                                

قنوت؛ مستحبّ واجب !



   نکته‌ای را بگویم که خیلی عالی است. استاد عظیم‌الشّأنمان، علّامه حسن‌زاده آملی(ادام الله ظلّه الوارف) می‌فرمودند: آن مرد الهی و عظیم الشّأن، آیت‌الله الهی قمشه‌ای(اعلی الله مقامه الشّریف) می‌فرمودند: مقام دعا که در آن، عنوان قریب بودن مطرح است، این‌قدر مهم است که اگر از شما سؤال کردند، فلسفه قنوت در نماز چیست، باید گفت: قرب حضرت حقّ که در نیّت می‌گوییم: «قربة الی اللّه»، به وسیله همین دعا و قنوت است.

   قنوت، مستحب است، امّا چنان مستحبّی است که حتّی بیان کرده‌اند: اگر یادتان رفت و قبل از خواندن قنوت، به رکوع رفتید، عیبی ندارد که بعد از رکوع، مجدّداً قنوت بگیرید و بعد به سجده بروید. آیت‌الله الهی قمشه‌ای به نقل از استادشان فرموده بود: در محضر آقاجانمان، حضرت حجّت‌بن‌الحسن‌المهدی(روحی له الفداء و سلام الله علیه) از ایشان سؤال شد: آقاجان! نظر مبارک شما در مورد قنوت چیست؟ حضرت فرمودند: مستحبّ واجب !

مستحبّ، مستحبّ است و واجب هم واجب است. مستحبّ واجب دیگر چه تعبیری است ؟!

بعد ایشان توضیح دادند و فرمودند : به نظر می‌رسد این‌قدر دعا مهم است که وقتی انسان در نیّت، چه به لسان و چه در ذهنش می‌گوید : دو رکعت نماز صبح می‌خوانم قربةً الی الله، این قرب، در دعاست . لذا دیدید در سجده و رکوع هم دعاهایی وارد شده است، به خصوص در سجده و رکوع آخر. از جمله آن‌ها، دعایی است که خود آقاجانمان به آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان فرمودند و آن، این است:  « و ترحّم علی عجزنا و اغثنا بحقّهم و اجعلنا من شیعتهم  »  .

کما این که می‌دانید خود صلوات هم دعای مقبوله است . برای همین بیان کردند : قبل از دعا، اوّل یک صلوات بفرستید و بعد در انتهایش هم یک صلوات بفرستید. این بیان اولیاء خدا است که می‌گویند: اگر دعایی اوّلش مقبول و انتهایش مقبول باشد، پروردگار عالم شرمش می‌آید و حیا می‌کند که وسطش را اجابت نکند. لذا می‌گویند: اگر می‌خواهید دعاهایتان مستجاب شود، اوّلش آن ذکر صلوات بر محمّد و آل محمّد را بفرستید و آخرش هم همین‌طور. پس اگر گفتند: چرا قنوت می‌گیرید؟ چرا در سجده دعا می‌کنید؟ چرا در رکوع دعا می‌کنید؟ چرا دائم دعا می‌کنید؟ باید بگوییم: برای این که اصلاً پروردگار عالم، همین را از من و شما می‌خواهد. این قربةً الی الله شاید به واسطه همین دعاست.

لذا در قرآن کریم و مجید الهی به جز در مورد دعا نداریم که خدا این‌گونه فرموده باشد: « إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی ». عرض کردیم اوّل اجابت پروردگار عالم، همان خواندن است و دوست دارد انسان هم او را بخواند و دعا کند.

 
پروردگار عالم به قدری بندگانش را دوست دارد و می‌خواهد او را بخوانند که اولیاء خدا می‌گویند : پروردگارعالم در هیچ آیه‌ای، مثل این آیه، این‌قدر من، من بیان نفرموده است و آن این است که فرمودند: « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ » پروردگار عالم مدام به خود اشاره می‌کند که من نزدیک و قریب هستم .

در باب « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » هم همین را بیان می‌فرماید. فرمودند : منظور از این « و نحن اقرب الیه من حبل الورید » ، همان لحظه‌ای است که انسان دارد دعا می‌کند. « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ ‏» من قریبم، نزدیکِ نزدیک. « أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ » هر موقعی بنده‌ام من را بخواند، اجابتش می‌کنم؛ چون خیلی نزدیکم. لذا قرب در دعا برای همین است .

 

  در ادامه مطلب چند دعا در قنوت نماز را حتما" ملاحظه فرمائيد !

 { صلوات+عج }



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:24
ميقات حضرت موسي(ع) ، درخواست از خدا و پاسخ !!!
| ادامه مطلب...

 

 

 

ميقات حضرت موسي(ع) ، درخواست از خدا و پاسخ !!!

 

 

وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً  ...

 

وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ !  قَالَ لَن تَرَانِي !!! .....

                                                                          (آيه 142و 143 اعراف)

 

و با موسى، سى شب وعده گذاشتيم و آن را با دَه شب ديگر تمام كرديم. تا آنكه وقت معينِ پروردگارش در چهل شب به سر آمد. ....

و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض كرد   : « پروردگارا ، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم » .

فرمود : « هرگز مرا نخواهى ديد » !!! ليكن به كوه بنگر پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد .  پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى بيهوش بر زمين افتاد ، و چون به خود آمد ، گفت : تو منزهى ! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم .

 

 

 * * *  بر اساس اين واقعه عظيم  شاعران خوش ذوق سروده هائي دارند :

 

 

شيخ اجل سعدي مي گويد:

   

چو رسي به طور سينا "ارني" مگو و بگذر

که نيرزد اين تمنا به جواب" لن تراني"

 

  در جواب سعدي شاعري مي گويد : ( احتمالا حافظ



چو رسي به طور سينا "ارني" بگو و مگذر

تو صداي دوست بشنو نه جواب "لن تراني"



    و در جواب اين دو ، شاعر ديگري مي گويد : ( احتمالا مولانا )

 

"ارنی" کسی بگويد که تو را نديده باشد 

تو که با منی هميشه چه " ترا " چه " لن ترانی"

 

علامه طباطبایی فرموده :

 

سحر آمدم به کويت که ببينمت نهانی

 

 " ارنی " نگفته  گفتی دو هزار "  لن ترانی "

 

    ادامه مطلب : تفسير آيات و اثبات ولايت اميرالمؤمنين (ع)

                   1-  وعده گاه بزرگ

                   2-  تقاضاي مشاهده پر وردگار

 

*********************************************************

 

{صلوات+عج}

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : سه شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:20
اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان .
| ادامه مطلب...

 

اعجاز صلوات و نابود شدن گناهان

 

 

 

 

[ گشتيم و گشتيم ، ذكري بالاتراز صلوات پيدانكرديم !!! ]

                                                                           آيت الله بهجت (ره)

 

 

    محقّق اردبيلى قدس سره در كتاب «زبدة البيان» فرموده است : روايت شده است‏ كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم درباره آيه شريفه « إنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَه يُصَلُّون عَلَى النبيّ . . . » ، « خدا و ملائكه ‏اش بر پيغمبر درود مى فرستد . . . » سئوال شد.

   آن حضرت در جواب فرمود:

اين از علوم پوشيده و پنهان است، اگر از من سئوال نكرده بوديد پرده از آن برنمى‏ داشتم وخبر نمى ‏دادم.

خداوند دو فرشته را بر من موكّل ساخته است، هر گاه نزد مسلمانى يادى از من شود و او برمن صلوات فرستد آن دو فرشته گويند: « غفر اللَّه لك » خداوند ترا بيامرزد، خدا و ساير فرشتگانش به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

و اگر نزد مسلمانى يادى از من به ميان آيد و او بر من صلوات نفرستد آن دو فرشته گويند: « لا غفر اللَّه لك » خدا ترا نيامرزد، خدا و فرشتگان نيز به دعاى اين دو فرشته آمين گويند.

   و نيز فرموده است : در حديث است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است:

من ذكرت عنده فلم يصلّ عليّ فدخل النار فأبعده اللَّه عزّوجلّ من رحمته.

كسى كه من نزد او ياد شوم و بر من صلوات نفرستد پس داخل آتش گردد خدا او را از رحمتش دوركرده است.

   مؤلّف رحمه الله گويد : از اين حديث كه فرموده است : « اگر نزد كسى ياد شوم و بر من ‏صلوات نفرستد داخل آتش مى ‏گردد» استفاده مى‏شود كه اين عمل واجب است ‏زيرا بر ترك آن وعده عذاب داده شده و هر عملى كه چنين باشد واجب است.

   و عدّه اى از علماء مثل ابن بابويه، فاضل مقداد، كرخى و سيّد على‏ خان رحمهم الله  - شارح صحيفه سجّاديّه - قائل به وجوب آن هستند، در ميان عامّه هم طحاوى وزمخشرى اين قول را اختيار كرده اند.

 

در حديث ديگر از رسول اعظم ( ص) :

 

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : « من صلی علی مرّة لا یبقی علیه من المعصیة ذرّة » ؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که یک بار به گونه ای خالصانه و خدا پسند بر من صلوات بفرستد همه گناهان او در معرض غفران قرار می گیرد .

البته اين حدیث در منابع مختلف با تعابیر مختلفی مشاهده می شود از جمله در مستدرک الوسائل، ج 5، ص 334 آمده است:     « من صلی علی مرةٌ لم یبق علیه من المعصیة ذرة »  .  « همچنین در کتاب اللمعة البیضاء نوشته تبریزی انصاری، ص 492 آمده است:  « من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة » البته در کتاب بحارالانوار، ج 91، ص 63 نیز آمده است :  « من صلی علی مرة فتح اللّه علیه باب من العافیة  »    و

 

قال صلی الله علیه و آله : من صلی علی مرة لم یبق من ذنوبه ذرة  .  

    

یکبار ارْ کسی ، صلواتی نثار من بنمود با صداقت و اخلاص راستین

نابود می شود همه جرم و گناه او شرط آن که حقِّ ناس نباشد بدان قرین

بحارالانوار،ج 91،ص 63.

 

ادامه مطلب :    فضيلت صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام

                       20 حديث معتبر ، زيبا و دلنشين  در عظمت صلوات .

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : پنج شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:16
نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .


 

 

نامه يوشع بن نون ؛ شكر نعمتهاى خدا در هر روز .

 

دعائي كه از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ نوشته شود .

 

 

 

 

پيامبر رحمت صلی الله علیه و آله   :

اَلتَّسْميَةُ مِفْتاحُ الْوُضوءِ و مِفْتاحُ كُلِّ شَيءٍ؛

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، كليد وضو و كليد هر چيزى است .

                                                 مستدرك الوسائل ج1، ص 323

 

   محدث قمي (ره) در ثواب الا عمال و محاسن برقى سه مرتبه روايت كرده اند و قطب راوندى در دعوات خود آورده است ، از حضرت امام رضا عليه السلام كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كه خواهد كه او را زياده از مجاهدين در ملاء اعلى ثنا گويند پس هر روز اين دعا بخواند اگر حاجتى داشته باشد برآورده شود و اگر دشمنى داشته باشد بر او غالب گردد و اگر قرضى داشته باشد ادا شود و اگر غمّى و همّى داشته باشد زايل گردد و اين دعا از هفت آسمان بالا رود تا در لوح محفوظ براى او نوشته شود اين است دعاء:

 

سُبْحان َاللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

وَاللَّهُ اَكْبَرُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِالِلَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ

النَّبِىِّ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ وَ جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار خدا است و ستايش براى خدا چنانچه سزاوار خدا است و معبودى جز او نيست چنانچه او را شايد و خدا بزرگتر از توصيف است چنانچه او را سزد و نيرو و جنبشى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد آن پيامبر بزرگوار و بر خاندانش و بر تمام رسولان و پيامبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .

 

نامه يوشع بن نون :

   به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه شخصى از اصحاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله نامه اى را يافت و به خدمت آن حضرت آورد پس حضرت فرمود ندا كردند كه همه اصحاب حاضر شوند پس بر منبر برآمد و فرمود كه اين نامه اى است كه يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السلام نوشته است و مضمون نامه اين بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بدرستى كه پروردگار شما به شما دوست و مهربان است بدرستى كه بهترين بندگان پرهيزكار گم نامست و بدترين خلق كسى است كه انگشت نماى مردم باشد به رياست باطل پس كسى كه خواهد به او ثواب كامل داده شود و شكر نعمتهاى خدا كرده باشد پس در هر روز اين دعا بخواند :

 

سُبْحانَ اللَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ وَ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ كَما يَنْبَغى لِلَّهِ

 وَ لا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ وَ عَلَى

جَميعِ الْمُرْسَلينَ وَالنَّبِيّينَ حَتّى يَرْضَى اللَّهُ .

 

منزه است خدا چنانچه سزاوار است و ستايش از آن خدا است چنانچه شايسته است و معبودى جز او نيست چنانچه شايدش و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا و درود خدا بر محمد و خاندانش آن پيامبر امى و بر همه رسولان و پيمبران تا آنجا كه خدا خوشنود گردد .

 

**************************************

 

   قطب راوندى روايت كرده است كه در بنى اسرائيل عابدى بود كه سالها عبادت حق تعالى كرده بود روزى دعا كرد كه پروردگارا مى خواهم حال خود را نزد تو بدانم اگر عملهاى مرا پسنديده باشى ديگر از اين اعمال بسيار كنم و الاّ پيش از مرگ توبه كنم حق تعالى ملكى به نزد او فرستاد و گفت تو را نزد خدا هيچ عمل خير نيست گفت پروردگارا عبادتهاى من چه شد ملك گفت هر كار خيرى كه مى كردى به مردم خبر مى دادى و مى خواستى مردم تو را نيك دانند و به نيكى ياد كنند اكنون ثواب تو همان است كه خود براى عمل خود راضى شدى اين سخن برعابد بسيار گران آمد و محزون و نالان شد پس ‍ بار ديگر ملك آمد و گفت حقّ تعالى مى فرمايد كه الحال خود را از من بخر و بعد از اين هر روز به عدد هر رگى از رگهاىِ بدن خود تصدّق بكن گفت چگونه توانم چنين كارى بكنم فرمود كه هر روز سيصد و شصت مرتبه به عدد رگهاى بدن خود بگو :

 

سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ

 

منزه است خدا و ستايش از آن خدا و معبودى نيست جز خدا و خدا بزرگتر از توصيف است و جنبش و نيرويى نيست جز به خدا .

گفت پروردگارا زياده بفرما ؛  فرمود : اگر زياده بگوئى ثوابت بيشتر است  .

*********************

  كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله هر روز به عدد رگهاى بدن سيصد و شصت مرتبه مى گفت :

 

  « اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ كَثيراً عَلى كُلِّ حالٍ . »

ستايش خاص خدا پروردگار جهانيان است ستايش بسيار بر هر حال . 

 

 { صلوات+عج }



:: موضوعات مرتبط: ، ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : چهار شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:12
سري عظيم _ كرامتی از ملامحمد باقر مجلسی (ره)


 

سري عظيم

 

************

 

بسم رب العارفین :

 

علامه محمد باقر مجلسی صاحب کتاب بسیار معروف بحارالانوار که ایشان فرزند آخوند محمد تقی مجلسی که در کرامت پدرشان همین بس که وقتی تعداد تالیفات ایشان را بر طول عمرش تقسیم کردند برای هر روز هزار سطر تالیف داشتند .

مجلسی هم از آنجا مجلسی شد که پدرش میگوید : یک شبی در خود احساس کردم که هر دعایی بکنم برآورده خواهد شد در فکر بودم که چه دعایی بکنم که صدای گریه ی محمد باقر بلند شد که در قنداق بود پس دعا کردم خدایا اگر قرار است دعایی برآورده شود این پسر را برای خودت تربیت کن...

 

حالا کرامتی از محمد باقر مجلسی (ره) :

 

   ملا محمد باقر مجلسي صاحب بحارالانوار به خط خود نوشته است . بنده خطاكار محمدباقر مجلسي فرزند محمدتقي، شبي از شبهاي جمعه درباره دعاها مطالعه مي كردم. دعايي نظرم را جلب كرد كه الفاظ آن كم بود ولي معناي زيادي داشت .  و آن دعا این بود :

   [  بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله من اول الدنیا الی فنائها و من الآخرﺓ الی بقائها

 الحمدلله علی کل ﻧﻌﻣﺔ استغفرالله من کل ذنب و اتوب الیه یا ارحم الراحمین!  ]

 

پس من در آن شب جمعه این دعا را خواندم .

در شب جمعه ی دیگر نیز باز در میان دعاها این دعا بیشتر از همه برایم لذیذ آمد و مشغول به خواندن آن شدم . در حین قرائت این دعا بودم که ناگهان شنیدم هاتفی (ندا دهنده ای) از سقف خانه آواز داد :

اًیّهَا العالِمُ الفاضِلُ ! همانا در شب جمعه ی گذشته که این دعا را قرائت کردی هنوز کِرام الکاتبین از نوشتن ثواب آن فارغ نشده اند که بار دیگر شروع به خواندن آن کردی . . .

پس من فهمیدم که این دعای عجیب سري عظيم است و چقدر در درگاه الهی آثار و برکات دارد .

 

( منبع : بحارالانوار ج 102 ص 35 )

 

دوستان زمان قدیم تعداد مکاشفات خیلی زیاد بود (مکاشفه یعنی چیزی مثل مورد بالایی یعنی کشف کنی ، شهود بشود یعنی در کل اسراری از غیب ببینی) .

 شخصی گفت : رسول خدا (ص) را شبی در خواب دیدم از ایشان پرسیدم آقا چرا قدیم مکاشفات زیاد بود و امروزه نیست؟ ایشان فرمودند: زیرا قدیمی تر ها فقط حلال و حرام میدانستند یعنی مکروه ها را جزء حرام و مستحبات را بیشتر جزء واجب میدانستند و مباح و مکروه و مستحب و حلال و حرام مانند شما نداشتند انسانی که هفت رنگ باشه نمیشه بهش انسان گفت به آدم هفت رنگم مسلمان نمیگن ای که شیعه ی علی هستی به هزار راه نرو و دامن شخصیتت رو لکه دار نکن لعنت به اون شخصی که بنیان وجودش تو ظاهر مسلمون باشه و در باطن یهودی . . .

 

" برگرفته از کتاب کرامات الاولیا نوشته ی علامه میرزا محمد تنکابنی "

 

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : سه شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:8
چهل حدیث « قرآني »


 

چهل حدیث « قرآني »

 

 

مقـدمـه

 

 «هذا بَيانٌ لِلنّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظةٌ لِلْمُتَّقينَ»


اين (كتاب خدا و آيات قرآنى) حجّت و بيانى است براى عموم مردم و راهنما و پندى براى پرهيزگاران.
در مقدمه «چهل حديث قرآن» بجاست كه اندكى درباره قرآن سخن گفته شود، امّا دشوارترين كار، همين است كه بشر خاكى و قلمها و بيانهاى ناتوان بشرى، بخواهد در باره كلام آسمانى خداوند، سخن بگويد.

 

راستى قرآن چيست؟


حتى اگر آنچه را در آياتِ خود قرآن، درباره «كلام اللّه » مى خوانيم، برشماريم، مقاله اى مبسوط خواهد شد. تا چه رسد به دريايى موّاج از احاديث رسول خدا و اهل بيت (عليهم السلام) كه در باره قرآن و حقيقت و ابعاد گوناگون آن بيان فرموده اند. براستى كه انتخاب يك آيه و چهل حديث، از اين گنجينه ژرف و بى پايان دشوار است.
تعبيراتى كه در متن احاديث در باره وحى الهى و قرآن به كار رفته، بسيار ژرف و زيبا و دلنشين و جامع است.
آنچه در زير مى آيد، توصيفاتى است كه از متن رواياتِ قرآنى برگرفته شده است. به فرموده اولياء دين، قرآن، كلام خدا و كتاب خداست، نور درخشنده الهى و تجلّيگاه خداست، نشان دهنده راه خدا، ريسمان محكم الهى، قانون پروردگار، نسخه شفابخش و نشانه لطف خداوند به بشر است. قرآن، آيتى از عظمت و بزرگوارى خدا و معجزه جاويد اوست.
قرآن، پرچم نجاتبخش، كتاب عبرت و آموزش و بيان و تبيان است. قرآن، كتاب هدايت و ارشاد است.
كتاب بشارت و انذار، توحيد و موعظه، آگاهى و اخلاق است. نورى است بى ظلمت، هدايتى است بى گمراهى و گنجى است بى پايان.
قرآن، كتاب علم و احكام و تاريخ و تحليل تاريخى است. كتاب سياست و حكومت، شعور و تدبّر و تفكّر است.
كتاب صلح وجهاد، كتاب مبدأ و معاد، كتاب ايمان و اعتقاد است. مونس انسان در تاريكيهاى جهل و هادى انسان در بيراهه هاى زندگى است.
كتاب ميزان، قسط، عدل، حق، يقين، راه راست و صراط مستقيم است. حالات گذشتگان را براى عبرت آيندگان بازمى گويد.
به عمل كنندگان «مؤمن» و «صالح»، وعده فلاح و رستگارى و عزّت و سربلندى مى دهد. كتاب دعوت و رشد، تقوا و صلاح، حيات و خلود است.
كتاب ظاهر و باطن،
كتاب دنيا و آخرت، كتاب طبيعت و ماوراء طبيعت، غيب و شهود، خدا و مردم است.
اسوه و الگوى خصال نيك و اعمال شايسته و امر به معروف و نهى از منكر و عبرت و اعتبار است. راه به سوى بهشت را مى نمايد و از راه دوزخ باز مى دارد.
استوارترين راه و صراطى است كه خداوند به آن دعوت نموده است. كتاب دين و سنّت هاى جاودان الهى است.
كتاب اخلاق و عرفان و فقه و قانون است. كتاب فصاحت و بلاغت و حكمت و حكومت است.
كتاب «انسان» است. و راهى به سوى جبروت و ملكوت نشان مى دهد.
انيس تنهاييها و مونس وحشتهاى انسان است. آرى ... دهها عنوان ديگر مى توان برشمرد، كه هر يك گوشه اى از عظمت و عمق و تعاليم و مفاهيم اين كتاب مقدس و معجزه ماندگار حضرت رسالت را نشان مى دهد.
اميد است كه توفيق خدايى شامل شود، تا با «قرائت»، «آموزش»، «شناخت»، «فهم» و «عمل» به اين كتاب آسمانى، در مسير سعادت و كمال قرار گيريم.

 

بخش اوّل:

 

اهميت و جايـگاه قـرآن

 هدايت و قرآن

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: من دو چيز در ميان شما باقى گذاشتم، تا وقتى كه به آن دو چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: يكى قرآن، ديگرى خاندانم.

 بـرتـرى قـرآن
 

رسول خدا صلي الله عليه و آلهفرمود: بـرترى قـرآن بر سـاير سخـنها هـمانند برترى خدا بر مخـلوقات اوسـت.

 
 احتـرام قـرآن
 

رسـول اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: قـرآن جز خـدا بهترين و برترين چيـزهاست، كسى كه احـترام قـرآن را نـگهدارد به خدا احـترام كرده است، و كسـى كه حـرمت قـرآن را نـگه ندارد نسبت به خدا بى حرمتى كرده اسـت، احـترام به قـرآن در پيشـگاه الهى هـمانند احتـرام پـدر بر فـرزند اسـت.

 
 رمـز جاودانگى قــرآن
 

امام هشتم عليه السلام از امام كاظم عليه السلام نقل مى كند كه فرمود: مردى از امـام صادق عليه السلامپـرسيد چگونه است كه قـرآن هـر چه خـوانده و منتشـر مى شـود جز بر تازگى و طـراوتش افـزوده نمى شـود؟ امام صـادق عليه السلام فرمود: زيرا خـداوند آنرا براى زمان و مردم خـاصى قرار نـداده اسـت، بنـابراين در هر عصـرى نو، پيـش هر ملتى تا روز قيـامت تازه و شـاداب اسـت.

 رهـبرى قـرآن
 

پيامبر گرامى اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: بر شما باد قرآن، پس آنرا رهبر و پيشواى خود قرار دهيد، زيرا آن، سخن پروردگار جهانيان است. از طرف اوست و بسوى او برمى گردد، بنابراين به متشابهات آنها هم ايمان آوريد و از ضرب المثلهاى آن پند گيريد.

 محتواى قـرآن
 

امام على عليه السلام فرمود: تـاريخ گـذشتگان و آيـندگان و بـرنامه زنـدگى شـما در قـرآن اسـت.

 شـفاى قـرآن
 

پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله فرمود: بر شما باد به قرآن، چون قرآن، شفاى سودمند، و داروى پربركت است و نگهبان كسى است كه به آن چنگ مى زند، و نجاتبخش كسى است كه از آن پيروى كند.

  نـور قـرآن
 

امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: در اين قـرآن چراغـهاى روشـن (هـدايت) و داروى شـفابخش دلهـاست.

 
 مـيزان بـودن قــرآن
 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اى مردم آنچه از من براى شما نقل مى شود چنانچه هماهنگ با قرآن بود بدانيد گفتار من است و اگر مخالف با محتواى قرآن بود گفته من نيست.

 
 

بخش دوّم:

 

حاملان قرآن و مسئوليت آنان

شرافت قرآنيان

 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آلهفرمود: قرآنيان و شب زنده داران، بزرگواران امّت من هستند.

 حامـل قـرآن
 

پيامبر خدا صلي الله عليه و آلهفرمود: حامل و حافظ قرآن پرچمدار اسلام است، كسى كه او را احترام كند خدا را گرامى داشته است، كسى كه به او اهانت كند مورد لعن و نفرين خدا خواهد بود.

 مقـام قـرآن دانـان
 

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: قرآنيان بالاترين مقام انسانى بعد از پيامبران و فرستادگان الهى را دارند، پس حقوق آنان را كم ندانيد، زيرا در پيشگاه الهى داراى منزلتى هستند.

 حاملان و آموزگاران قرآن
 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: حاملان قرآن همان آموزگاران سخن خدا و دربركنندگان نور خدايند، كسى كه آنان را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و كسى كه نسبت به آنان دشمنى كند با خدا دشمنى كرده است.

 
 مسئوليت قـرآن خـوان
 

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اى جامعه قرآن خوانان! در مورد آنچه از قرآن خداوند بر دوش شما نهاده تقواى الهى را پيشه كنيد، زيرا من و شما مسئوليم، من مسئول ابلاغ رسالتم و از شما در باره آنچه از كتاب خدا و سنّت من داريد سؤال خواهد شد.

 
 قـرآن و وظائف ما
 

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: قرآن و شگفتيهاى قرآن و مفاهيم آن را بياموزيد. مفاهيم قرآن همان واجبات و حدود آن است، زيرا قرآن برپنج وجه نازل شده است: حلال و حرام و محكم و متشابه و ضرب المثلها، به حلال قرآن عمل كنيد، و حرام را رها كنيد، به محكمات عمل كنيد و متشابه آن را واگذاريد و از ضرب المثلها پند گيريد.

 قرآن براى عمل
 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن را بياموزد و به آن عمل نكند و دنيا دوستى و زينت آن را بر قرآن ترجيح دهد سزاوار خشم خداوند است، و در رديف يهود و نصارى قرار خواهد داشت كه كتاب خدا را پشت سر انداختند.

 قاريان و اميران
 

امام صادق عليه السلام به نقل از پدرانش فرمود: دو گروهند كه اگر اصلاح بشوند امّت من اصلاح خواهند شد و چنانچه فاسد شوند امت را فاسد خواهند كرد: حاكمان و قاريان قرآن.

 قرائت بـدون عـمل
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن بخواند و به آن عمل نكند خداوند او را روز قيامت كور محشور خواهد كرد.

 قـرائت قـرآن و گناه
 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه قرآن بخواند و بعد حرام بخورد و بنوشد يا محبّت و زينت دنيا را بر آن برترى دهد مستوجب خشم الهى مى شود مگر اينكه توبه كند، و اگر بدون توبه بميرد، روز قيامت قرآن با او به محاجّه برمى خيزد و تا او را محكوم نكند دست برنمى دارد.

 
 

بخش سوّم:

 

 آمـوزش قــرآن

 

آمـوزش قـرآن

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بهترين شما كسى است كه قرآن آموزد و آن را آموزش دهد.

 
 ارزش آموزش قــرآن
 

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر كسى از قرآن يك حرف بياموزد، خداوند براى او ده حسنه مى نويسد، و ده گناه از او مى بخشد، و ده درجه او را بالا مى برد، فرمود: نمى گويم، در مقابل هر آيه، بلكه در مقابل هر حرفى مانند «باء» يا «تا» يا همانند آنها.

 ثمرات يادگيرى قــرآن
 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اگر خواستار زندگى سـعادتمندان، و مـرگ شهيدان و نجات روز محـشر، و سـايه در روز قـيامت و هـدايت در روز گـمراهى هستيد پس قـرآن بياموزيد، زيرا آن گفـته خـداى مهربان و ايمنى از شيـطان و موجب برترى و وزنه خوبـيهاى شـما است.

 فهم قرآن همراه آمـوزش
 

حضرت على عليه السلام فرمود: قـرآن را بيـاموزيد كه نيـكوترين گفـتار است، و در آن دانـا و آگاه شـويد كه بـهار دلهـاست و از نور آن شـفا بخواهيد، كه شـفا بخـش دلهـاست، آن را خـوب بخوانيد چون مفيدترين قصّـه هاسـت.

 مؤمن و آموزش قــرآن
 

امام صادق عليه السلام فرمود: شايسته است كه انسانِ مؤمن نميرد تا قرآن را بياموزد يا در حال آموزش آن باشد.

 

بخش چهارم:

 

قـرائت قـرآن

 روخوانى قـرآن

 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: برترين عبادت امّت من روخوانى قرآن است.

 
 فضيلت قـرائت قــرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى سلمان! بر تو باد خواندن قرآن، زيرا قرآن خواندن كفّاره گناهان و سپرى در مقابل آتش و بازدارنده از عذاب است.

 
 روزى پنجاه آيه
 

امـام صـادق عليه السلام فرمود: قـرآن، عـهدنامه خدا به بنـدگان اوست، پس شايسته است مســلمان در عـهدنـامـه اش بـنگرد، و روزى پنـجـاه آيـه از آن بخـواند.

 انس با قـرآن در جـوانى
 

امـام صـادق عليه السلام فرمود: مؤمـنى كه در جـوانى قـرآن بخـوانـد، قـرآن با گـوشت و خـون او مـخــلوط مـى شــود، و خــدا او را بــا ســفيـران بـزرگـوار و نيـكوكار قـرار مـى دهـد و روز قيـامت قـرآن مـدافـع اوسـت.

  رمضان بهار قـرآن
 

امام باقر عليه السلام فرمود: هـر چيـزى بـهارى دارد و بـهار قـرآن مـاه مـبارك رمـضـان اسـت.

 
 قــرآن در ماه رمضان
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه در ماه مبارك رمضان يك آيه قرآن بخواند پاداش او همانند كسى است كه قرآن را در ماههاى ديگر ختم كرده است.

  خانه و قرآن
 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خانه اى كه در آن قرآن خوانده شود فرشتگان وارد آن مى شوند، و شيطانها از آن دور مى شوند، و اهل آن در آسايش قرار مى گيرند و به خير و بركت آن خانه افزوده مى شود و از بديها و آفات آن خانه كاسته مى شود. و خانه اى كه در آن قرآن نخوانند، محلّ حضور شياطين و دورى فرشتگان مى شود و بر اهلش تنگ مى شود و شرّش بسيار و خيرش اندك خواهد شد.

نورانيت خانه و قــرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: خانه اى را كه مسلمانى در آن است و قرآن تلاوت مى كند اهل آسمان آنرا مى بينند همانگونه كه مردم دنيا ستاره نورانى را در آسمان مى بينند.

 گـوش دادن به قـرآن
 

امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه حرفى از كتاب خدا را بشنود بدون آن كه بخواند خداوند حسنه اى براى او مى نويسد، و گناهى را از او مى بخشد، و يك درجه او را بالا مى برد.

 آداب قرائت قـرآن

امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه به آيه اى كه ياد بهشت است رسيدى از خدا بهشت بطلب، و وقتى به آيه اى كه يادآور آتش است رسيدى از آن به خدا پناه ببر.

 آهـنگ قـرائت قـرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قـرآن را با صـدا و آهنگ عـربى بخوانيد.

 
 مقـام حافـظ قـرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تعداد درجات بهشت به تعداد آيه هاى قرآن است، هنگامى كه اهل قرآن وارد بهشت شود به او گفته مى شود قرآن بخوان و بالا برو، براى هر آيه اى درجه اى است، بنابراين بالاترين درجه از آنِ حافظان قرآن است.

  روخوانى يـا از حفـظ ؟
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه از رو قرآن بخواند، خدا براى او دوهزار حسنه مى نـويسد، و كسـى كه آنـرا از حـفظ بخـواند هـزار حسنه نوشـته مى شـود.

 پاداش ختـم قـرآن
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: وقتـى كسى قرآن را ختم كند، در آن هنگام هزار فرشته بر او درود مى فـرستـند.

 
قرائت غلط
 

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: قـارى چنـانچه قـرآن را غلط يا اشتباه يا با لحن غير عربى بخواند فـرشته آنرا هـمانطور كه نازل شده (صحيح و كامل) مى نويـسد. 

فراموشى قرآن

 

 40  - قالَ النَّبىُ صلي الله عليه و آله: «اَلا وَ مَنْ تَعلَّمَ القُرْآنَ ثُمَّ نَسِيَهُ مُتَّعَمِّداً لَقَى اللّهَ يَوْمَ الْقيامَةِ مَغْلوُلاً يُسَلِّطُ اللّهُ عَلَيْهِ بِكُلِّ آيَةٍ نَسِيَها حَيَّةً تَكُونُ قَرينَتُهُ اِلَى النّارِ اِلاّ اَنْ يُغْفَرَ لَهُ». 

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: توجّه! توجّه! كسى كه قرآن را ياد بگيرد بعد بطور عمد (به خاطر سهل انگارى) فراموش كند روز قيامت دست و پا بسته خدا را ملاقات مى كند، و خدا در مقابل هر آيه اى كه فراموش كرده مارى بر او مسلّط مى كند كه تا آتش جهنّم همراه او خواهد بود مگر اينكه آمرزيده شود.

  { صلوات+عج }

 

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : سه شنبه 17 آذر 1393
زمان : 22:4
حلقه قرآني منطقه غرب تهران ــ جدول شماره 9


سامانه تلاوت آيات وحي

اصحاب قرآني ياوران حضرت مهدي(عج)  ص

حلقه قرآني منطقه غرب تهران

ردیف

گروه 1

گروه 2

گروه 3

1

 فیروز  خدابنده لو

 زندی°

 رحمانی°

2

 حسین  صفایی

 شهناز  علی آبادی°

 لطف الله  سعیدی

3

 سیدمهدی کلاته رحمانی

 محسن  روشندل

 حسنی°

4

 رضا  زهدی

 محمدوحید  قلفی

 فاخری°

5

 شرافتی

 ارج°

 سلمانی°

6

 محمدصادق  میرزایی

 محمود  سلمانی

 محمدحسن  قاسمی

7

 عبد الرضا  قاسمی

 باقرزاده°

 زهرا احمدیان°

8

 صالح  خدابنده لو

 جمشید  مقیمی

 محمدعلی  قاسمی

9

 علی اصغر  میرزایی

 افشار°

 امیرمهدی  قاسمی

10

 عقیله شهرستانی°

 احمدی°

 فاطمه  قاسمی°

11

 معصومه  حقانی°

 کریمی فر°

 فاطمه  طباطبائی°

12

 ارجمند°

 زندی°

  موسوی زاده° ؟

13

 ریحانه  خدابنده لو°

 رسولی°

 ایزدیان°

14

 عبدالرضا  سبحانی

 عباس نژاد°

 سارا احمدیان°

15

 سید حمید  کلانتری

سید موسوی°

 کاظم  صفایی

16

 ابوالقاسم  بزرگی

 آسیابچی°

 حمید  عبداللهی

17

 سیدمجتبی  حجازی

 نوری°

 حامد  اسحق حسینی

18

 محمدحسین  زهدی

 تک روستا

 مریم  دانش°

19

 مجید  زارعی

 حاج آقاي حسینی

 تبرّایی°

20

 نوروزی

 سیدهادی حسینی

 صفایی°

21

 محمدعلی  زمانی

موسوی°

 عباس  ولایتی

22

 احمدرضا پیش بین

  زندیه°

 بهزادی°

23

 عباسعلی  میرجانی

 لیلا قاسمی°

 سینا  حسنعلیزاده

24

 اوحدی

 علی  لدنی

 احمد صفایی

25

 نصیری

 تقی زاده°

 امیرمحمد  اوحدی

26

 صادق  احمدیان

  علی  شهرستانی ؟

 مهدی  شريف

27

 هدایت نژاد

 الهامی تبار

 ميرفخري°

28

 محمدرضا  سلیمانی

 روحانی° 

 طباطبائي°

29

 حسین  شهرستانی

 محمدحسین  رفیعی

 سيدحسين امامي رضوي

30

 ياوري

 شهرستانی

 زهدي



:: موضوعات مرتبط: جداول حلقه قرآني منطقه غرب تهران ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 17 آذر 1393
زمان : 11:13


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.