اصحاب قرآنی یاوران حضرت مهدی(عج)

سامانه تلاوت آیات وحی

فضیلت و خواص سوره حشر و عظمت سه آيه آخر آن !
| ادامه مطلب...

 

 

فضیلت و خواص سوره حشر و عظمت سه آيه آخر آن !

 

 

 

 

سوره حشر ، پنجاه و نهمین سوره قران کریم است که در مدینه منوره نازل شده و 24 آیه دارد.

از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده است: هر کس سوره حشر را قرائت کند بهشت و جهنم و عرش و کرسی و حجاب های آن و آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه و هوا و بادها و پرندگان و درختان و کوهها و خورشید و ماه و فرشتگان، همگی بر او درود و صلوات می فرستند و برای او طلب مغفرت و امرزش می کنند و اگر همان روز یا شب قرائت سوره حشر، از دنیا برود شهید محسوب می شود.

در سخنی از امام صادق علیه السلام آمده است:

هر کس در عصرها سوره الرحمن و حشر را قرائت نماید خداون فرشته ای را با شمشیر برهنه مأمور می کند تا صبح از او مراقبت نماید.

در روایت دیگری از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده: هر کس سوره حشر را قرائت نماید عضو حزب الله است که رستگارانند. 

انس بن مالک از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده است که به مردی فرمود: هر گاه می خواهی به رختخواب بروی سوره حشر را قرائت کن و اگر مردی شهید محسوب می شوی. 

اسم اعظم خداوند اسمی است که با دستیابی به آن بسیاری از مشکلات مادی و معنوی را حل کرده و به بسیاری از مقامات می توان دست یافت. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: اسم اعظم خدا در شش آیه آخر سوره حشر است.

و نیز فرمودند هر کس آیات آخر سوره حشر را در شب و روز بخواند و در آن روز یا همان شب بمیرد بهشت بر اوواجب می شود. 

 

 
  1 -  نفوذ فوق العاده قرآن :


تاثير قرآن ، در قلوب و افكار، واقعيتى است انكار ناپذير، و در طول تاريخ اسلام شواهد زيادى بر اين معنى ديده مى شود، و عملا ثابت شده كه سخت ترين دلها با شنيدن آياتى چند، آنچنان نرم مى شد كه يكباره خود را به اسلام مى سپرد، تنها افراد لجوج و معاند از اين معنى مستثنى بودند، آنهائى كه هيچ جائى براى هدايت در وجودشان نبود.
لذا همانگونه كه در ادامه مطلب آمده است مى فرمايد: اگر اين قرآن بر كوهها نازل مى شد خاضع و از هم شكافته مى گرديد، و اينها همه نشانه جاذبه اين كلام الهى است كه ما نيز به هنگام تلاوت آن با حضور قلب اين معنى را احساس مى كنيم .


  2 - عظمت آيات آخر سوره حشر :


آيات آخر اين سوره كه مشتمل بر بخش مهمى از اسماء و صفات الهى است آياتى است فوق العاده با عظمت و الهام بخش ، و درس بزرگ تربيت است براى انسانها چرا كه به آنها مى گويد: اگر قرب خدا مى طلبيد و خواهان عظمت و كمال هستيد شعله اى از اين صفات را در وجود خود زنده كنيد.
در بعضى از روايات آمده است كه اسم اعظم خدا، در آيات آخر سوره حشر است .
و در حديث ديگرى از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مى خوانيم : من قرء آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر: ((هر كس آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آينده او بخشوده مى شود)) !.
و باز در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : من قرء لو انزلنا هذا القرآن - الى آخرها - فمات من ليلته مات شهيدا! ((هر كس آيات لو انزلنا هذا القرآن را تا آخر بخواند و در همان شب بميرد، شهيد مرده است ))!.
يكى از اصحاب مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) درباره اسم اعظم خدا سؤ ال كردم ، فرمود: عليك باخر الحشر و اكثر قرائتها: ((بر تو باد كه آخر سوره حشر را بخوانى و زياد بخوان ))! ((بار ديگر همين سؤ ال را تكرار كردم ، حضرت همان پاسخ را تكرار فرمود)).
حتى در حديثى آمده است : ((انها شفاء من كل داء الاالسام ، و السام الموت )): (اين آيات شفاء هر دردى است مگر مرگ)!.
خلاصه اينكه :((روايات در اين زمينه در كتاب شيعه و اهل سنت ، فراوان است كه همگى برعظمت اين آيات ، و لزوم تفكر و انديشه در محتواى آن ، دلالت دارد)).
قابل توجه اينكه : اين سوره همانگونه كه با تسبيح خداوند و نام ((عزيز و حكيم))، آغاز مى شود، با نام ((عزيز و حكيم )) نيز پايان مى گيرد، چرا كه هدف نهائى سوره شناخت خدا و تسبيح او و آشنائى با اسماء و صفات مقدس او است .

 


  3 - روایاتی در فضیلت این آیات :

 

از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روایت است که آن حضرت فرمود: من از جبرئیل علیه السلام از اسم اعظم پرسیدم. جواب داد: بر تو باد که نظر در آخر سوره «حَشر» کنی پس بسیار گردان، قرائت آن را.

و بار دیگر از او سؤال کردم، همین جواب داد. نوبتی دیگر از او پرسیدم، همین جواب شنیدم.

و روایتی دیگر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم نقل است که فرمود: اسم اعظم در شش آیت است که در آخر سوره حشر است.

و باز از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده که فرمود: هر که خواتیم (آیه های پایانی) سوره حشر را در شب یا در روز بخواند و در آن روز بمیرد، حق سبحانه بهشت بر او واجب گرداند.

و نیز روایت است از آن حضرت که فرمود: هرکه در صباح (صبح) سه بار بگوید: «أَعوذُ باللّه ِ مِن الشَّیطانِ الرَّجیم» و سه آیه آخر سوره حشر بخواند، حق سبحانه، هفتاد هزار فرشته بر او موکل گرداند تا او را نگاه می دارند از جمیع آفات و صلوات بر او می فرستند تا شب و اگر در آن روز بمیرد، شهید بمیرد و اگر آن را به همین طریق در شبانگاه بخواند، همین منزلت یابد.

و روایتی دیگر نقل شده که آن حضرت فرمود: هر که از «لَو اَنَزلَنا هذا القُران» تا آخر سوره حشر را تلاوت کند و در آن شب بمیرد، [همانند] شهید، مرده باشد.

 

 

سخنی ازعارف کامل آیت الله میرزا محمّدعلی شاه آبادی:

 

 

سه آیة آخر سورة مبارک حشر را تلاوت کنید تا ملکة شما شود و اوّلین اثری که از آن مترتّب می‏شود، پس از مرگ و شب اوّل قبر است. وقتی که ملکین از طرف پروردگار برای سؤال و جواب می‏آیند، در جواب «من ربّک؟» (خدای تو کیست؟)

«هُوَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ (22)٭


هُوَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ (23)٭

هُوَ اللهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‏ز(24)٭»

 

اوست‏ خدایى که غیر از او معبودى نیست داننده غیب و آشکار است اوست رحمتگر مهربان (22)
اوست‏ خدایى که جز او معبودى نیست همان فرمانرواى پاک سلامت[بخش و] مؤمن [به حقیقت‏ حقه خود که] نگهبان عزیز جبار [و] متکبر [است] پاک است‏ خدا از آنچه [با او] شریک ميگردانند (23)
اوست ‏خداى خالق نوساز صورتگر [که] بهترین نامها [و صفات] از آن اوست آنچه در آسمانها و زمین است [جمله] تسبیح او ميگویند و او عزیز حکیم است (24)

وقتی این طور پاسخ بگویی ملائکة الهی مبهوت و متحیّر می‏شوند، چون این معرفی حق است ‏به زبان حق، نه معرفی حق به زبان خلق.

به نقل از سایت دانشگاه تهران از قول آیت اللّه نصراللّه شاه‏ آبادى،سال 1365.

**************************

خداوندا ! به عظمت اسماء و صفات سوگند، كه قلوب ما را در برابر قرآن مجيد خاضع و خاشع بگردان .
پروردگارا ! دام شيطان ، سخت است ، و اگر لطف تو يار نشود نجات از آن مشكل ، ما را در پناه لطف از وسوسه هاى شياطين ، محفوظ دار.
بار الها ! روح ايثار و تقوى و بركنارى از هر گونه بخل و كينه و حسد به ما مرحمت كن ، و ما را از خودخواهى و خودپسندى بر كنار فرما.
                                                                  ((آمين يا رب العالمين))

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 20 تير 1394
زمان : 9:14
فضیلت و خواص آیه 114 سوره مائده و برکات آن
| ادامه مطلب...

 

 

فضیلت و خواص آیه 114 سوره مائده و برکات آن

 

 

متن عربی آیه : قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاء تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (114مائده)

 

عيسى پسرمريم [رو به آسمان كرد و ] گفت : بارخدايا، پروردگارا، از آسمان خوانى [رنگين‏] بر ما فرو فرست تا براى آغاز و انجام ما عيدى باشد، و نشانه‏اى [روشن‏] از سوى تو. و ما را روزى ده كه تو بهترين روزى دهندگانى .

          معمولاً دعاهاى قرآن با اسم « ربّ » آغاز میشود، ولى در اين آيه با دو كلمه‏ ى « الّلهم ربّنا » آمده است. شايد به خاطر اهميّت اين حادثه و پيامدهاى آن باشد .
1 -  توسّل به اولياى خداوند براى قضاى حوائج، جايز است. « قال الحواريّون يا عيسى.... قال عيسى ابن مريم اللّهم.... »
2 -  براى پيامبران، مردم تاريخ و نسل‏ها مطرح‏اند.  « لاوّلنا و آخرنا »
3 -  از نشانه‏ هاى الهى، بايد براى هميشه درس گرفت. « و آية منك  »
4 -  عيد وجشن مذهبى از نظر قرآن كار صحيحى است. « تكون لنا عيداً لاوّلنا و آخرنا » (ميلاد اولياى خدا وبعثت پيامبر، كمتر از نزول مائده آسمانى نيست )
5 -  حضرت عيسى، در دعا به جاى مسأله‏ ى خوردن، به الهى بودن مائده توجّه میكند.  « آيةً منك »
6 -  تعبيرات موهن ديگران را به صورت اصلاح شده نقل كنيم. (سؤال آنان چنين بود كه « هل يستطيع ربّك » ؟  ولى در دعا ، حضرت عيسى عليه السلام قاطعانه و براى هدفى والاتر مائده خواست و آنچه را نشانه‏ ى شك و وهن بود، حذف كرد ) .
7 -  در دعا ، خدا را با ادب كامل و با صفت مناسب با خواسته ، صدا بزنيم. ابتداى آيه « الّلهم ربّنا  » و آخر آيه « خير الرّازقين  » .
8 -  به درخواست ‏هاى مادى جهت معنوى دهيم. (حواريّون اوّلين هدف خود را خوردن و سپس اطمينان داشتن «نأكل منها و تطمئن» بيان كردند، ولى حضرت عيسى ابتدا برجا گذاشتن نشانه سرور براى تاريخ «عيداً لاوّلنا و آخرنا» سپس نشانه قدرت خداوند «وآية منك»و در مرحله سوّم مسئله رزق را مطرح فرمود«وارزقنا و انت خير الرّازقين» و بدين گونه به همه فهماند كه مسائل معنوى و اجتماعى بر مسائل گروهى و اقتصادى مقدّم است) .
9 -  به خدا توجّه كنيم و به سراغ ديگران نرويم « و انت خير الرّازقين » .

 

   توجه : چگونگی فرود آمدن مائده آسمانی را در ادامه مطلب بخوانید !!!

 

 

آثار و برکات سوره مائده :

1 -  افزایش ایمان :

از امام محمد باقر علیه السلام روایت است که ایشان فرمودند:  کسی که این سوره را در هر روز پنجشنبه بخواند، ایمانش به ظلم و ستم پوشیده نگردد و کسی را با پروردگارش شریک نسازد .

2 -  زیاد شدن روزی :

هر کس هنگام صبح قبل از تکلم ، آیه 114 سوره مائده را با بسم الله 3 بار قرائت کند روزی او در آن روز از جایی رسد که خود نیز گمان ندارد .

3 -  برآورده شدن حاجات :

روز اول بعد از نماز صبح با وضو دو رکعت نماز حاجت بخواند آنگاه تا 40روز هر روز رو به قبله 100 صلوات بفرستد و آیه 114 سوره مائده را 50 بار بخواند و در بین خواندن با کسی تکلم ننماید. این عمل در فتح امور بسیار مؤثر است .

4 -  جلوگیری از سرقت و تلف شدن مال:

از امام صادق علیه السلام نقل شده است:  هر کس که سوره مائده را بنویسد و آن را در صندوق و وسایل و پارچه های خود قرار دهد، از سرقت و تلف شدن و از بین رفتن آنها در امان خواهد ماند .  

 [ درمان با قرآن، محمدرضا کریمی، ص34 ]             

5 - ذکر قنوت :

      این آیه یکی از دعا های قرآنی است که دارای مضامین زیبا و برکات بی نظیر میباشد و بیشتر برای رفع حوائج استفاده میشود ، توصیه این هست که آیه 114 از سوره مائده را  در قنوت نماز صبح بخوانید و از خداوند بخواهید که آن روز شما را عید قرار دهد . در بعضی از کتب معنی عید در این آیه روز بدون گناه نوشته شده است . لذا  این آیه رو از قسمت « اللهم،ربنا » حفظ کنید ، درک کنید ، بعد بخوانید. به رحمت نا منتهی الهی گره از مشکلاتتون بخیریت باز میشود انشاء الله  .

{صلوات+عج}

 



:: موضوعات مرتبط: فضیلت و خواص آیه 114 سوره مائده و برکات آن، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 20 تير 1394
زمان : 9:12
آیه‌ای که ذکر مدام امام خمینی(ره) بود
| ادامه مطلب...

 

 

 آیت‌‌الله حق‌شناس ( رحمت الله علیه) : رهبر کبیر انقلاب این آیه «مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ» را زیاد می‌خواندند .

متن آیه :

    مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

                                                                                                       (96 نحل)

 

 

 

آنچه نزد شماست [سرانجام‏] پايان می‏پذيرد و آنچه نزد خداست ماندگار است. و كسانى كه شكيبايى ورزيدند، به يقين پاداش آنان را برابر نيكوترين [و شايسته‏ ترين‏] كارى كه انجام می‏دادند، خواهيم داد .

 

شأن نزول‏ :

 

    مردى از اهالى" حضرموت" خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيد عرض كرد: اى رسول خدا! همسايه ‏اى به نام "امرؤ القيس" دارم كه قسمتى از زمين مرا غصب كرده است و مردم گواه صدق منند، ولى چون براى او احترام بيشترى قائل هستند، حاضر به حمايت از من نيستند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) امرؤ القيس را خواست و از او در اين زمينه سؤال كرد. او در پاسخ همه چيز را انكار نمود. پيامبر (صلي الله عليه و آله) به او پيشنهاد سوگند كرد، ولى مرد شاكى عرض كرد: يا رسول اللَّه! اين مرد بی‏بندوبارى است كه براى او هيچ مانعى ندارد که سوگند دروغ ياد كند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: به هر حال چاره‏ اى نيست، يا بايد شهود بياورى و يا بايد تسليم سوگند او شوى. به هنگامى كه امرؤ القيس برخواست تا سوگند ياد كند، پيامبر (صلي الله عليه و آله) به او مهلت داد (و فرمود: در اين باره بينديش و بعدا سوگند ياد كن). و آن دو باز گشتند. در اين هنگام، آيه 95 و 96 نازل شد (و آنها را از سوگند دروغ و عواقب آن بر حذر داشت). هنگامى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) اين دو آيه را براى آنها خواند، امرؤ القيس گفت حق است، آنچه نزد من است سرانجام فانى میشود و اين مرد راست می‏گويد من قسمتى از زمين او را غصب كرده ‏ام، ولى نمیدانم چه مقدار بوده است؟ اكنون كه چنين است هر مقدار می‏خواهد (و می‏داند حق او است) بر گيرد، و معادل آن هم بر آن بيفزايد به خاطر استفاده ‏اى كه در اين مدت از زمين او كرده ‏ام، در اين هنگام آيه 97 نازل شد (و به كسانى كه عمل صالح توام با ايمان دارند بشارت"حيات طيبه" داد ) .

خلاصه تفسیر :

    قسمت اول این آیه بیان علت موردیست که در آیه قبل ذکر شد وفرمود: (ما عندالله خیر لکم ) به این صورت که آنچه در زندگی دنیا قابل دسترس شماست مانند همه مظاهر دیگر دنیوی دستخوش زوال و دگرگونی است ، چون اصولا زندگی مادی براساس حرکت و تغییر و زوال قائم است ، ولی آنچه در نزدخداست و آن را به پرهیزکاران وعده فرموده مانند سایر مظاهر آخرت ، باقی است و فنا و زوال در آن راه ندارد و لذا شخص عاقل نباید نعمت باقی را فدای متاع فانی کند. و آنگاه روی سخن را متوجه صابران در راه خدا نموده و می فرماید: کسانی که صبر پیشه کنند(چه صبر بر طاعت و چه صبر در برابر مصیبت و چه صبر در برابرمعصیت ) و در راه خدا و به جهت رضای او خشویشتنداری نمایند، خدای متعال به آنها اجری می دهد که در نوع خود بهترین است ، یعنی به پاداش صبری که دردنیا نموده اند خداوند در آخرت اعمال آنها را به دیده اغماض می نگرد و برای هر عمل معمولی آنها اجر بهترین آن نوع را به ایشان عطا می کند، همچنان که فرمود، ( انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب  -  زمر 10 ) ( به درستی که صابران پاداش خود را بی حساب و بطور کامل دریافت می کنند) .

تفسیر المیزان – خلاصه

پاداش شايسته ايمان و عمل در دنيا :


  در( آيه 97 ) به شرايط و ويژگى هاى زندگى پاك و پاكيزه و در خور شأن انسان پرداخته و می‏فرمايد :


                    مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً


هر كس كارى شايسته اى انجام دهد و در همان حال داراى ايمان و باور باشد - زن باشد يا مرد - ما به او زندگى پاك و پاكيزه‏ اى ارزانى خواهيم داشت.
آرى ، اين يكى از وعده‏ هاى خداست كه به زنان و مردان توحيدگرا و شايسته‏ كردارى كه ايمان به خدا و پيامبرش بياورند و كار شايسته انجام دهند، وعده می‏دهد كه زندگى نيكو و شايسته‏ اى خواهند داشت و پاداشى وصف‏ ناپذير به آنان ارزانى میگردد.

  [ در ادامه مطلب ، موضوع به طور مشروح بیان شده است . ]

 

{صلوات+عج}

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : یک شنبه 20 تير 1394
زمان : 9:10
چرا هفت حرف در سوره حــمــد نیست ؟


 

 

 

چرا هفت حرف در سوره حــمــد نیست ؟

 

 

 

 

 

      قیصر روم برای یکی از خلفای بنی عباس ، در ضمن نامه ای نوشت : ما در کتاب انجیل دیده ایم که هرکس از روی حقیقت سوره ای بخواند که خالی از هفت حرف باشد ، خداوند جسدش را بر آتش دوزخ حرام میکند ، و آن هفت حرف عبارتند از : «ث ، ج ، خ ،ز ، ش ، ظ ،ف» ما هر چه بررسی کردیم ، چنین سوره ای را در کتاب های تورات و زبور وانجیل نیافتیم ، آیا شما در کتاب آسمانی خود ، چنین سوره ای را دیده اید ؟

خلیفه عباسی دانشمندان را جمع کرد ، واین مساله را با آنها در میان گذاشت، آنها از جواب آن درماندند، سر انجام این سوال را از ( امام هادی علیه السلام )  پرسیدند آن حضرت در پاسخ فرمودند : آن سوره ، سوره «حــمد» است ، که این حروف هفتگانه در آن نیست  .

پرسیدند : فلسفه ی نبودن این هفت حرف ، در این سوره چیست ؟

فرمودند : حرف «ث» اشاره به «ثبور»(هلاکت) و حرف «ج» اشاره به «جحیم» (نام یکی از درکات دوزخ) و حرف «خ» اشاره به «خبیث» (ناپاک) و حرف «ز» اشاره به «زقوم» (غذای بسیار تلخ دوزخ) و حرف «ش» اشاره به «شقاوت»(بدبختی) و حرف «ظ» اشاره به «ظلمت»  (تاریکی) و حرف «ف» اشاره به «آفت» است.


خلیفه ، این پاسخ را برای قیصر روم نوشت ، قیصر پس از دریافت نامه ، بسیار خوشحال شد، و به اسلام گروید، و در حالی که مسلمان بود از دنیا رفت.

 پی نوشت:

شرح شافیه ابی فراس ، مطابق نقل منتخب التواریخ ، ص 795

 منبع :

داستان های شنیدنی از چهارده معصوم (علیهم السلام) ، محمد محمدی اشتهاردی، موئسسه انتشارات نبوی

 

 ♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

 

بیانی دیگر از حکمت نبودن حروفی در سوره حمد !!

 

مرحوم کربلائی کاظم ساروقی می‌گوید :

به حضرت آیه‌ا‌العظمی بروجردی گفتم : من به سؤالات زیاد و مختلف شما پاسخ دادم، حالا من از شما می‌پرسم ؟! آقا تبسّمی کرد و در میان تعجّب حاضران گفت : بپرس !

گفتم : کدام سوره از قرآن است که هفت حرف از حروف الفبا را ندارد ؟!

 آقا کمی فکر کرد و گفت : من در دوران جوانی شنیده بودم، ولی یادم نیست، شما بگویید !


گفتم : سوره « فاتحه‌الکتاب = سوره حمد » است که هفت حرف ندارد، چون این هفت حرف، مربوط به هفت طبقه جهنم است و آنها را از سوره حمد که «سوره رحمت» است برداشته‌اند و در آیه‌ی‌ ظلمانی گذاشتند. آن هفت حرف(ث ج خ ز شظ ف)است :


حرف ث : از کلمه « ثبور= واویلا » است و اسم مکانی در جهنم است که جای رباخواران و بدکاران است (فرقان/۱۳و۱۴) .

حرف ج : از کلمه « جهنم » است (حجر/۴۳) .

حرف خ : از کلمه « خُسران = زیان » است (حج/۱۱) .

حرف ز : از کلمه « زَقُّوم = درختی در جهنم و غذای گنهکاران » است (دخان/۴۳و۴۴) .

حرف ش : « شقاوت » و « شیطان » است (هود/۱۰۶) .

حرف ظ : از کلمه « لَظی » بمعنای زبانه آتش جهنم است (معارج/۱۵) .

حرف ف : از کلمه « فَزَعُ الْاَکْبَر= وحشت بزرگ » است (أنبیاء/۱۰۳) .



همه این حروف را بردند و در آیه ظلمانی که در سوره‌ی انعام، آیه ۱۲۲ است، گذاشتند :

أو من کان میّتا فاحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات لیس بخارجٍ منها، کذلک زیّن للکافرین ما کانوا یعلمون

آیا کسیکه گمراه بود و جزء مردگان به شمار می‌رفت، سپس ما او را هدایت و ارشاد کردیم و او را زندگانی معنوی بخشیدیم، و نوری برای عبور او از میان مردم قرار دادیم، همانند کسی است که در تاریکی‌های جهل و بی‌خبری و شرک و کفر باشد و از آن خارج نگردد؟! این چنین، برای کافران، کارهای زشتی که انجام می‌دادند، تزیین شده و جلوگر کرده است .


حضرت آیه‌ا‌العظمی بروجردی، قلم وکاغذ خواستند و این مطلب را که من گفتم، یاداشت کردند.

مرحوم کربلایی کاظم ساروقی بیسواد بودند که با عنایتی کل قرآن را حفظ شدند و قبرمطهرشان در قبرستان نو شهر مقدس قم می باشد.قبر رسول ترک و سید جواد ذاکر هم در آنجا می باشد .

{صلوات+عج}

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : سه شنبه 19 تير 1394
زمان : 9:19
دنبال اسم اعظم نباشيد .


 

 

روايت حكيم از سلوك عرفا : دنبال اسم اعظم نباشيد .

 

 

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است .

 

   محضر مبارك حضرت آيت الله بهاءالدّيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم. ايشان فرمودند: به نظر من اسم اعظم خود انسان است به شرط اين كه مبتلاي به گناه نشود ...!

 وقتي انسان گناه نكرد،(مظهر) اسماءالله و صفات الله مي شود و عالم در يد اوست  ...!

   كنز خفي الهي آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: يك روز محضر آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) آن مرجع عظيم الشّأن و يكّه تاز بودم، در آن روز حال عجيبي داشتم و متغيّر بودم (ميدانيد خود كنز خفي الهي غيب گو بودند و آينده را مي ديدند. ايشان حوادث اين زمان را پيش بيني كرده بودند و مشهور بودند كه در جواني به محضر مولا رسيده اند).

 

آقا جانم (آسيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) فرمودند: آقا محمّد حسن! متغيّري؟ گفتم: آقا! هر چه مي بينم، هيچ مي بينم، نفهميدم چه شد! فرمودند: ....

....حالِ هيچ ، خود همه چيز است (حرف بزرگي است) امّا عزيزم! مهمتر از هيچ بودن اين است كه هيچ چيزي در مقابل ذوالجلال و الاكرام نبيني كه خود گناه است. بعد با دستشان اشاره كردند و فرمودند: نگاه كن، باذن الله و باذن صاحب العصر و الزّمان(روحي له الفدا) عالم در تسخير من است.

 

آيت الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) قسم خوردند و فرمودند: والله! اوج آسمانها و زمين را در دست اين پيرمرد با عظمت (آيت الله آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)) ديدم.

 

پس اكسير، خودِ انسان است. طبق فرمايش بزرگان اسم اعظم، خودِ انسان است امّا به اين شرط كه مبتلاي به گناه نشود. 

 

عند العرفا و عند اهله هرچه كه مخالف با امر ذوالجلال و الاكرام باشد، گناه است. براي اولياء الهي گناه صغيره و كبيره معنا ندارد. كوچكترين گناه چون مخالفت با امر پروردگار عالم است، براي آنها گناه بزرگي است .

 

آنچه كه در عالم باعث تقرّب اولياء الهي، خصّيصين حضرت حق و آن كساني كه مقرّب ذوالجلال والاكرامند شده است، فقط يك چيز است و آن هم به حقيقت دوري جستن از گناه است. تنها توصيه حضرات معصومين(عليهم صلوات المصلّين)، اولياء الهي و خصّيصين حضرت حق به هر كسي كه به سمت پروردگار عالم دعوت كردند، اين بود كه گناه انسان را بيچاره مي كند و او را از مقام انسانيّت پايين ميكشد .          

   سيّد مرتضي ، آن شاگرد عظيم الشّأن حضرت شيخنا الاعظم، مفيد عزيز(روحي له الفدا) به محضرمبارك ايشان عرضه داشت: آقا جان! رمز اين محبّت بيش از حد حضرت حجّت (روحي له الفدا) به شما و رمز اتّصال شما به حضرت  كه ما آن را از حالات شما فهميده ايم  چيست؟ فرمودند: فقط به خاطر يك مطلب است كه مولايم به من عنايت دارد و آن اين كه من از اسم گناه متنفّرم ، چه رسد از فعلش!

لذا رمز موفقيت اولياء الهي اين است.

 
منبع :  اولین جلسه درس اخلاق حضرت آیت الله قرهی (مد ظله العالی) در سال ۹0 چهارشنبه 90/01/17

 

{صلوات+عج}                                



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : سه شنبه 18 تير 1394
زمان : 9:2
جز مهر علی(ع) نیست رهی سوی بهشت !


 

 

هدیه خبر سلامتی حضرت علی (ع)

 

 

 

       پیغمبر وقتی از معراج برمی گشتند گفتند خدایا من به معراج آمدم و آیات بسیاری از تو را مشاهده کردم . آنها 36 هزار کلمه باهم صحبت کردند .

خداوند فرمودند : ای رسول 12هزار کلمه را به مردم ابلاغ کن، 12هزارتا را به هرکسی که لایق می دانی بگو و اما 12هزار تای دیگر را به کسی نگو. البته پیغمبر یکی از آنها را به اذن خدا گفتند.

 وقتی امام علی علیه السلام در جنگ احد مجروح شد، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند هرکس

 خبر سلامتی علی را برای من بیاورد هرچه بخواهد، به او می دهم.

 

سلمان امام علی را پیدا کردند و گفتند آقا خودتان را برسانید، پیامبر نگران شماست. سلمان گفت یا امیرالمومنین اجازه می دهی من خبر سلامتی شما را زودتر برسانم؟ پیغمبر فرموده اند در این صورت، یک حاجت من را برآورده می کنند. امام علی علیه السلام قبول کردند. سلمان با این که حاجات زیادی داشت اما از حضرت پرسید شما چه حاجتی دارید تا آن را طلب کنم؟ امام علی علیه السلام گفتند سلمان به پیغمبر بگو یکی از آن اسرار مگو را بگوید.

 

سلمان آمد و خبر سلامتی علی را به پیامبر داد و همانجا از ایشان خواستند یکی از اسرار مگو را بگوید. پیامبر نگاهی به علی کردند چون سلمان که اطلاعی نداشت و قطعا علی به او یاد داده است. همین که پیامبر نگاه کردند جبرئیل آمد و گفت : ای رسول خدا به افتخار سلامتی علی به سلمان بگو. پیامبر به سلمان گفتند یک ظرف و یک سوزن آب بیاور. بعد سوزن را وارد آب کردند و درآوردند و گفتند چقدر رطوبت به این سوزن است؟ سلمان گفت بسیارکم، به چشم دیده نمی شود. فرمود: به آن خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرده، اگر دلی به اندازه ی رطوبت این سوزن در آن مهر علی باشد در آتش جهنم نمی سوزد .

 گر مهر علی به دل به قدر عدس است              از بهر نجات تو همین ذره بس است

       جز مهر علی نیست رهی سوی بهشت            در خانه اگر کس هست یک حرف بس است

 

وقتی پیغمبر درحال برگشت از معراج بودند گفتند : یا رب اگر امت من هوس معراج کردند چه جوابی به آنها بدهم؟ خداوند فرمود: ای رسول خدا هروقت مردم دلشان خواست به معراج بیایند، نماز بخوانند. 

 

{ صلوات + عج }



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : یک شنبه 16 تير 1394
زمان : 9:5
مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟


 

مرحوم چلویی چه کرد که امام زمان (عج) را دید ؟

 

 

 

 اولیاء الهی نکته‌ای را در باب طهارت قلب بیان فرمودند که بسیار مهم است.

تمام آن­ها بیان فرمودند :

اوّلین و مهمترين مسئله در طهارت قلب ، لقمه است .

 

طوری که اوّل مرجع دین، شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه)، در پاسخ به سؤال شاگرد باعظمتش، آن سیّد عظیم‌الشّأن، آیت‌الله‌العظمی سیّد مرتضی علم‌الهدی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که پرسید: آقا! چطور می‌شود امام زمان را دید، فرمودند: عزیزم! کأنّ می‌بینم اگر مردم بر لقمه‌های خود مراقبه و مواظبت می‌کردند، تمام اعضاء و جوارحشان، تبدیل به نور الهی می‌گشت و آن که چشمش نور الهی شد، طبعاً امام زمان بین می‌گردد.

 لذا طبق فرمایش شیخناالاعظم اگر انسان لقمه را مراقبت و مواظبت کرد و این مسئله را جدّی گرفت و باورش شد که هرچه هست در این لقمه است، آن‌وقت است که وجودش نور الهی می­شود و معلوم است نور الهی، چهره آقا را می‌بیند و می‌شناسد.

 

خدا مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت کند. ایشان به آقاجان، آیت‌الله‌العظمی ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته بودند: من آن موقعی که نیّت کردم دیگر در هر لحظه لقمه را مراقبه کنم، وجود نازنین آقا را دیدم. آقا فرموده بودند: همین مراقبه تو باعث شده است چهره ملکوتی آقا را ببینی و برای همین چهره تو عالی شده است - نگاه به چهره ملکوتی آقا یعنی نگاه به وجه‌الله -

 ایشان عجیب به لقمه مراقبه می‌کردند. در بازار وقتی این کارگرها می‌آمدند، برای صاحبکارهایشان غذا ببرند و به مغازه ایشان   می­آمدند، ایشان اوّل یک مقدار کباب را برمی‌داشتند و در دهان آن­ها می‌گذاشتند.

 آیت‌الله دزفولی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: رمز کار ایشان این بود که خودشان فرموده بودند: چون بوی کباب به مشام این­ها خورده و این‌ها جوان و نوجوان هستند، من می‌ترسم یکی از این ها دلش بخواهد و استادکار او هم آدمی نباشد که بخواهد به این بچّه یک لقمه از این غذا بدهد و خدای ناکرده یک موقعی در راه ناخنکی به غذا بزند و وجودش به لقمه حرام آلوده شود.

 لذا همین که شاگردی وارد می‌شد، ایشان اوّل یک لقمه کباب برمی‌داشتند، به روغن کرمانشاهی می‌زدند و در دهان او می‌گذاشتند.

 آیت‌الله‌العظمی‌ ادیب(اعلی اللّه مقامه الشّریف) که هیچ‌جا بیرون غذا نمی‌خوردند  اصلاً رفتار ایشان نوع دیگری بود، مثل ما در وادی غذا و ... نبودند  وقتی مرحوم چلویی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) هر از گاهی، برایشان غذا می‌آوردند، می‌فرمودند: این لقمه را می‌شود خورد.

 ببینید کسی که روح الهی دارد تا کجا را می‌بیند! نکند یک نوجوان یا جوانی که آمده برای استادش یک پرس غذا بگیرد، بوی آن غذا، او را مست کند و خدای ناکرده به آن ناخنک بزند. به خصوص که اگر از آن صاحبکارش اخلاق تندی هم دیده باشد، بگوید: او که آن‌جا به من چیزی نمی‌دهد، بگذار یک ناخنکی به غذای او بزنم.

 ایشان می‌گفتند: من مراقبه می‌کنم که بچّه‌های مردم به لقمه حرام دچار نشوند که روح طیّب و طاهر را از دست ندهند. این‌قدر لقمه مهم است.

 حاج شیخ جعفر کاشف‌الغطاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن فقیه عظیم‌الشّأن و مرد الهی، نکته بسیار عالی بیان فرموده بودند، فرموده بودند: آن زمانی که طلحه و زبیر محضر مولی‌الموالی(صلوات اللّه و سلامه علیه) آمدند، درخواستی را بکنند – آن­ها با امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) دوست و رفیق بودند و آن‌ها بودند که باعث تحریک مردم شده بودند تا در خانه امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بریزند و ایشان خلافت را بپذیرند. آن­ها سینه چاک کرده بودند که به تعبیر خودشان حضرت به ریاست برسد، وإلّا امام که امام است - حضرت پرسیدند: کارتان خصوصی است یا به اصطلاح امروزی‌ها دولتی؟ جواب دادند: خصوصی است، دیدند که حضرت روشنایی را خاموش کرد و بعد آنچه که متعلّق به خودش بود را روشن ‌کرد، فهمیدند چه خبر است، اگر آن موقع می‌فهمیدند که امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه علیه) بالاترین لطف را به آن‌ها کرده، به دست و پای حضرت می‌افتادند.

چون شما فکر نکنید لقمه یعنی فقط خوردن. لقمه یعنی امکان دارد شما از وسیله نقلیّه دولتی استفاده کنید، یا امکان دارد از آن موقعیّتی که برای شما قرار دادند سوء استفاده کنید و ... . این‌ها خیلی مهم است و انسان باید دقیق باشد.

 برکات دوری از لقمه حرام :

خیلی عجیب است! رفیق شهید بزرگوار، شهید رجایی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌گوید: با هم دوره‌گردی می‌کردیم، کاسه بشقاب می‌فروختیم. آخر شب، وقتی می‌خواستیم پول را تقسیم کنیم، با این که هر دو یک سرمایه گذاشته بودیم امّا او می‌گفت: شما پنج نفرید، ما سه نفر، پول را تقسیم به هشت می‌کرد. می‌گفتم: نصف سرمایه را تو گذاشتی، نصف دیگر را من گذاشتم، هر دو هم به یک اندازه کار کردیم، می‌گفت: نه.

 وقتی لقمه حرام نیامد، دید انسان هم باز می‌شود، بصیر می‌شود، می‌فهمد، حقوق را درک می‌کند و خدا هم برکات را بیشتر و بیشتر می­کند. چنین کسی حریص نمی‌شود، مال جمع نمی‌کند، «الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ» این‌طور نمی‌شود. آن‌وقت ببینید خدا هم چه برکاتی به او مرحمت می‌کند. او را به ریاست‌جمهوری می‌رساند، ظاهر دنیا مثلاً ریاست، از آن طرف هم به شهادت ختم به خیرمی­شود.

 

حضور ابی‌عبدالله با طعام بهشتی بر مزار مرحوم چلویی :

 

 لذا وقتی ایشان از دنیا رفت، ابوالعرفاء سر قبر مرحوم چلویی رفتند. بعد فرموده بودند: بدانید ابی‌عبدالله(عليه الصّلوة و السّلام) سه مرتبه با بشارت و طعام بهشتی این‌جا آمدند.

  ما هم با بعضی از دوستان سر قبر ایشان رفتیم. اتّفاقاً یک خانمی هم آن بالا دفن است که آقا فرموده بود سر قبر این خانم هم بروید؛ چون این خانم چنان عفیفه بوده که سه مرتبه هم ابی‌عبدالله و هم بی بی دو عالم برای او این‌جا آمدند. او از بچّگی، قبل از سن تکلیف، دیگر حجابش را جلوی پدرش هم رویش نمی‌شده بردارد.

  برای همین من سر قبر او نمی‌روم که او آمرزیده شود، من می‌روم که ثواب ببرم. قلب سلیم این است عزیز دلم! اجابت دعا می‌آورد. قلب سلیم دلش برای دیگران می‌سوزد. حتّی برای بچّه شاگرد بازاری دلش می‌سوزد. این قلب سلیم است.

  خدایا! ما را این‌گونه قرار بده.

 

گزیده ای ازسخنرانی حضرت آیت الله روح الله قرهی(مد ظله العالی)

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : چهار شنبه 16 تير 1394
زمان : 9:1
ماجرای آشیخ رجبعلی خیاط و عاشق دلباخته !


 

 

ماجرای آشیخ رجبعلی خیاط و عاشق دلباخته !

 

 

  

آن مرد الهی، آشیخ رجبعلی خیّاط، دو سه روزی مریض شده بود و کارهای خیّاطی‌اش که به مردم وعده داده بود، مانده بود. ایشان خیلی عجیب اعتقاد داشت که باید از بازار زود بیرون بیایند، چون روایت هم داریم که در بازار زیاد نمانید، ایمانتان کم می‌شود. لذا ایشان بعدازظهرها کار را تعطیل می‌کرد و می‌آمد. نبود شبی که مسجد نباشد. اوّل وقت مسجد بود. امّا چون می‌خواست خلف وعده نشود، دو سه شبی مانده بود تا کارهایش را تمام کند .

      آیت‌الله دزفولی تعریف می‌کرد که ایشان فرموده بودند: ساعت یک نیمه شب بود که از بازار آمدم. در آن زمان، برف سنگینی آمده بود که برف در آن تهران قدیم، خیلی زیاد بود، طوری که کوچه باز می‌کردند و ... . خود ایشان می‌گفتند:طوری بود که حتّی سگ هم پرسه نمی‌زد. هوا هم سوز شدیدی داشت. تا وارد صابونپرخانه شدم، دیدم یک جوان به دیوار تکیه داده و برف هم روی سرش نشسته بود. من گفتم: او احتمالاً از این معتادهاست و سنگ‌کوب - یا به تعبیری سکته کرده است .

        رفتم او را تکان دادم که روی زمین بخوابانم و او را از این حال دربیاورم . وقتی تکان دادم، یک‌دفعه گفت: بله! بله! چه شده؟! دیدم او زنده است!تعجّب کردم! گفتم: چرا در این سرما، این‌جا ایستادی، حتّی روی سرت هم برف نشسته است؟!دیدم همان‌طور که تکیه داده بود، باز سرش را به عقب برد و چشمش به سمتی رفت.متوجّه شدم چشمش به یک پنجره است. فهمیدم، گفتم: عاشق شدی؟!

    اشاره کرد: بله، تا گفت: بله، من زار زار گریه کردم. او تعجّب کرد که من دارم گریه می‌کنم. زبانش باز شد، گفت: مگر شما هم عاشقی؟! گفت: نه، تا الآن فکر می‌کردم عاشقم و مدّعی بودم، امّا از وقتی تو را دیدم، فهمیدم عاشق نیستم. تو عاشق هستی که سرما را نمی‌فهمی. تو عاشق هستی که برف روی سرت آمدم و متوجّه نیستی .

آیت الله دزفولی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) می‌فرمود: آشیخ رجبعلی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) اشک می‌ریخت و به من گفت: آقا نور! من همین‌طور روی برف‌ها نشستم و گریه می‌کردم. او هم شروع به گریه کرد. بعد از مدّتی دیگر من بلند شدم، آمدم. داشتم می‌آمدم، برگشتم عقب را نگاه کردم، دیدم او به جای این که پنجره را نگاه کند، دیگر دارد من را نگاه می‌کند و تعجّب است که من دیگر عاشق چه کسی شدم که به من جواب نداده و این‌طور مصرّ هستم .

بعد آشیخ رجبعلی(اعلي اللّه مقامه الشّريف) گفت: آقا نور! من خجالت کشیدم که مدّعی هستم عاشق امام زمانم. من چه زمانی دنبال امام زمان گشتم؟!  آقا نور ! من مدّعی و عاشق عبادتم، امّا یک مواقعی اصلاً شب‌ها بلند نمی‌شوم، می‌گویم:برف آمده و آب حوض یخ زده، بیرون نمی‌روم. امّا می‌بینیم آن فرد عاشق است که برف را نفهمیده، من کجا عاشق هستم؟! عشق، این است که قرب حاصل کند .

عاشق اوّل عبد خدا می‌شود. شوق لله دارد و قرب برای او حاصل می‌شود.این عشق مجازی کاری با این جوان کرده که برف را هم نمی‌فهمد. اولیاء خدا این‌گونه هستند و از هر مطلبی بلافاصله مطلب دیگری را می‌گیرند .  [ عبد خدا ، این است ]

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : سه شنبه 16 تير 1394
زمان : 8:50
دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار ( ماه رجب )


 

 

گلواژه اي از استاد اخلاق ، حاج آقا مجتبي تهراني (ره) :

 

دعا ، استغفار و توبه در شهرالاستغفار

 

 ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث : از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند: این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و ....

 

 

 

 

 

ما كان الله لیفتح علی عبد باب‌الشكر و یغلق عنه باب‌‌الزیادۀ ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ و لا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌المغفرة. (نهج‌البلاغه/حكمت 435)

ترجمه حدیث: از امیرالمومنین(ع) منقول است که فرمودند : این‏چنین نیست كه خداوند متعال در شكر را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب زیادتی نعمت را بر روی او ببندد؛ و در دعا را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب اجابت را بر روی او ببندد؛ و در توبه را بر روی بنده‏ای بگشاید و از آن طرف باب مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد.

شرح حدیث : آن‏گاه كه خداوند امر می‌كند شكرگزار من باش، وقتی بنده ستایش و ثنا و حمد او را به جای آورد، خداوند در زیادتی نعمت را بر روی او می‌گشاید. هم‌چنان‏که در آیه شریفه می‌فرماید :

«لإن شكرتم لأزیدنّكم» (ابراهیم/7) اگر شكرگزارى كنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود. «ولا لیفتح علی عبد باب‌الدعاء و یغلق عنه باب‌الاجابۀ» ؛ این‏طور نیست که خداوند در دعا و مسألت را بر روی عبد بگشاید و از آن طرف در اجابت و پاسخ مثبت را بر روی او ببندد. خدا این‏طور نیست که بگوید «بخواه»، بعد وقتی بنده درخواست کرد، خدا او را محروم كند! در آیه شریفه می‌فرماید :

«ادعونی استجب لكم» (غافر/60) مرا بخوانید تا شما را اجابت كنم .‏

«ولا لیفتح لعبد باب‌التوبۀ و یغلق عنه باب‌‌المغفرۀ» ؛ خداوند این‏طور نیست كه از سویی در توبه را بر روی بنده‏اش بگشاید، ولی از آن‌طرف در مغفرت و آمرزش را بر روی او ببندد! خدا این‏طور نیست که بگوید «معذرت بخواه»، ولی عذر بنده را نپذیرد! در قرآن کریم می‌فرماید :

 «و توبوا إلى‌الله جمیعاً» (نور/31) همگى به درگاه خدا توبه كنید. هنگامی که خود او خطاب می‌کند «توبوا»، آیا می‌خواهد توبه را قبول نكند؟!

در این‌جا حضرت علی(ع) بین سه چیز با سه چیز دیگر تلازم درست می‌كنند: 1ـ بین شكر و زیادتی نعمت؛ 2ـ بین دعا و اجابت؛ 3- بین توبه و مغفرت؛ و این سه یعنی «شكرگزاری، دعا و توبه كردن» از ناحیه خداوند آمده و او امر كرده؛ پس پی‏آمدش این است كه حال که این درها را باز كرده، باید آن درها را هم باز كند .

این جملات حضرت علی(ع) در این روایت بود. اما به مناسبت ماه رجب، تذکری عرض می‌کنم. در بین ماه‏های سال، ماه رجب از ماه‏هایی است که اختصاص دارد به همین مسایلی که در روایت اشاره شد؛ یعنی دعا، استغفار و توبه.

در روایتی امام صادق صلوات‌الله‌علیه از پیغمبر اکرم(ص) نقل می‌فرمایند که آن‌حضرت فرمودند :

«رجب شهرالاستغفار لأمّتی أكثروا فیه من‌الاستغفار فإنّه غفور رحیم» (وسایل‌الشیعه/10/511) ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است. در مورد این ماه وارد شده است که بسیار بگویید:«استغفرالله و اسئله التوبة»

همچنین از آن‌‌حضرت نقل شده که فرمودند :

 «من استغفرالله فی رجب و سأله‌‌التوبة سبعین مرّة بالغداة و سبعین مرّة بالعشی یقول أستغفرالله و أتوب إلیه فإذا بلغ تمام سبعین مرّة رفع یدیه و قال اللهم اغفر لی و تب علیّ فإن مات فی رجب مات مرضیّاً عنه و لا تمسّه النار ببركة رجب» (وسایل‌الشیعه/10/484)

یعنی: کسی که در ماه رجب هفتاد مرتبه در هنگام طلوع آفتاب و هفتاد مرتبه در هنگام غروب آفتاب بگوید:«أستغفرالله و أتوب إلیه» و سپس دست‌ها را بلند کند و بگوید : «اللهم اغفر لی و تب علیّ» ، اگر در ماه رجب بمیرد، خدا از او راضی باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند. همین‏ها است که در تمام روابط مادی و معنوی برای ما گره‌گشا است. این ایام را غنیمت بشمرید. در روایتی امام صادق(ع) فرمودند که براى امیرالمؤمنین علی(ع) شگفت‏ انگیز بود كه در چهار شب از ایام سال بی‏كار بماند (و عبادت نكند) و آن چهار شب عبارت بودند از شب اول ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان. (إقبال‏الأعمال/421)

همه ما گرفتاریم ؛ من بعید می‌دانم کسی بگوید من گرفتاری ندارم. اگر بگوید گرفتاری ندارم یا شوخی کرده یا نعوذبالله دروغ می‌گوید. همه ما گرفتاریم. حالا گره‏گشا کیست؟ خداست. بهترین موقعیت هم در دست شماست. در روایت علی(ع) هم ملاحظه کردید که فرمایش حضرت کاملاً بر طبق آیات قرآن بود. شكرش را بكن، نعمتش را اضافه می-كند. از آن‏طرف هم از خطاهایت استغفار كن، خداوند پوزش تو را هم می‏پذیرد،   ان‏شاءالله.

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : چهار شنبه 14 تير 1394
زمان : 8:59
چرا صدای کوبه درب بهشت «یا علی» است ؟


 

 

چرا صدای کوبه درب بهشت «یا علی» است ؟

 

سعی کنید علی و اولاد علی(ع) را دوست داشته باشید. این دوست داشتن ذخیره و یکی از ارکان اصلی دین به نام «ولایت» است؛ تنها آ‌نها را به عنوان سرپرستی قبول کردن نیست؛ بلکه باید در تمام نمازها به یاد آنان باشیم.

 

 

آیت‌الله جوادی آملی از جمله فقها و اندیشمندانی است که به طور مفصل درباره حکمت و فلسفه اعمال عبادی دین مبین اسلام سخن گفته است.

آنچه در ادامه می‌خوانید برگرفته از بیانات این عالم فرزانه است.

 

انسان تا به چیزی معرفت پیدا نکند، محبت پیدا نمی‌کند. ارزش انسان به مقدار محبت اوست و هر کسی با محبوبش محشور می‌شود.

اگر انسان خواست دوست علی و اولاد علی (ع) بشود که ذخیره‌ای بالاتر از مسئله تولی و تبری نیست، باید بعد از معرفت خدا، آنان را اولیای خویش قرار بدهد.

به رسمیت شناختن، غیر از دوست داشتن است؛ گاهی انسان موظف است از نظر برنامه‌های نظامی یا قانونی به کسی احترام بگذارد اما دوست داشتن چیز دیگری است. انسان پیشِ عده زیادی درس می‌خواند اما گاهی یکی از اساتید را دوست دارد. دوستی غیر از تعظیم و تجلیل و تکریم است. آن سر سپردن و دل بستن چیز دیگری است.

گفته‌اند: سعی کنید علی و اولاد علی (ع) را دوست داشته باشید. این دوست داشتن ذخیره و یکی از ارکان اصلی دین به نام «ولایت» است. تنها آ‌نان را به عنوان سرپرستی قبول کردن نیست؛ بلکه باید در تمام نمازها به یاد آنان باشیم. کدام نماز است که سخنی از علی و اولاد علی در آن نیست؟ کدام نماز است که تشهد در آن نیست؟ یکی از واجبات تشهد گفتن «الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد» است. درود بر این خاندان در کنار شهادتین در متن عبادت قرار گرفته‌ است.

قال النبی (ص): «من صل علیّ ولم یصل علی آلی، لم یجد ریح الجنه و إن ریحها لتوجد من مسیرة خمس مائة عام» پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که بر من صلوات بفرستد و بر آل من نفرستد، بوی بهشتی که از فاصله پانصد سال استشمام می‌شود به مشام او نمی‌رسد.

سخن از تجلیل و تکریم قانونی نیست؛ که آنها هر چه گفتند، اطاعت کنیم؛ زیرا این مرحله اول پیروی است، بلکه به ما گفته‌اند: دوست آنها باشید، دوستی به آسانی نصیب کسی نمی‌شود، دوستی به معرفت میسر می‌شود و معرفت باطن عبادت است.

مهماندار بهشت :

رسول خدا (ص) فرمودند: « أَنَّ حَلْقَةَ بَابِ الْجَنَّةِ مِنْ یَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ عَلَى صَفَائِحَ مِنَ الذَّهَبِ فَإِذَا دُقَّتِ الْحَلْقَةُ عَلَى الصَّحِیفَةِ طَنَّتْ وَ قَالَتْ یَا عَلِی ». وقتی بهشتیان وارد بهشت می‌شوند، کوبه در را می‌کوبند، به اصطلاح دق‌الباب می‌کنند؛ زیرا در زدن خود نوعی رعایت ادب برای مهمان است، کسی که به جایی وارد می‌شود گر چه در بسته نباشد، بهتر است در بزند.

در بهشت باز است؛ ولی مؤمنان اهل بهشت که وارد می‌شوند، در می‌زنند. وقتی بهشتی کوبه در را می‌کوبد، این صدا شنیده می‌شود: یا علی یا علی! طنین کوبه «یا علی» است.

مرحوم علامه طباطبایی در شرح این حدیث و اینکه چرا صدای کوبه در بهشت یا علی است می‌فرمودند:

مهمان وقتی به خانه‌ای می‌رود، صاحب خانه را صدا می‌زند. اگر صاحبخانه نام معینی داشته باشد، مهمان همان نام معین را می‌برد. صاحب بهشت و مهماندار بهشت، علی بن ابی‌طالب (ع) است. از این رو صدای کوبه در بهشت هم «یا علی» است. چون هر کس به بهشت می‌رود در سایه هدایت و رهبری این خاندان و مهمان این خاندان است.

اگر این انوار طیبه نبودند، کسی راه بهشت را طی نمی‌کرد. ما به خوبی می‌توانیم احساس کنیم که الان در بهشت هستیم یا نه! در بهشت به روی ما باز است یا نه؟!

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : چهار شنبه 12 تير 1394
زمان : 8:59
تفاوت عظيم حضرت فاطمه(ع) و حضرت مريم(ع)


 

 

تفاوت عظيم حضرت فاطمه(ع) و حضرت مريم(ع)

 

 اگر کسي بخواهد طوفاني به‌پا کند، آن «نوح» مي‌طلبد که 9 قرن و نيم تلاش بکند تا خدا درباره او بفرمايد: «سلام علي نوح في‌العالمين» (1) جهاني‌شدن و جهان‌شمول شدن کار حضرت نوح(ع) است که 950 سال رنج ببرد! آن طوفان مي‌آورد، آن جهاني مي‌شود. حضرت موسي(ع) با همه تلاش و کوشش آيةللعالمين نبود...

 

 

 

  حضرت فاطمه(س)، رحمةللعالمین :

 

اگر کسي بخواهد طوفاني به‌پا کند، آن «نوح» مي‌طلبد که 9 قرن و نيم تلاش بکند تا خدا درباره او بفرمايد: «سلام علي نوح في‌العالمين» (1) جهاني‌شدن و جهان‌شمول شدن کار حضرت نوح(علیه السلام) است که 950 سال رنج ببرد! آن طوفان مي‌آورد، آن جهاني مي‌شود. حضرت موسي(علیه السلام) با همه تلاش و کوشش آيةللعالمين نبود؛ حضرت ابراهيم(علیه السلام) با همه سعي و تلاشش، معماري و مهندسي کعبه‌اش، کارمندي و کارگري کعبه‌اش، تبر کشيدن و بت‌شکن شدنش، «حرّقوه وانصروا ‌الهتکم» (2) را شنيدنش؛ مع ذلک آيةللعالمين نبود!

اگر کسي بخواهد جهاني بشود، يعني بين اوّلين و آخرين، حرفي براي گفتن داشته باشد؛ يا تلاش 950 ساله حضرت نوح(علیه السلام) مي‌طلبد که به تنهایي مي‌شود: « آية للعالمين». چون «سلام عالمين»، تنها کسي که در قرآن براي او چنين سلامي آمده، حضرت نوح(علیه السلام) است؛ که فرمود: «سلام علي نوح في‌العالمين». درباره موسي، عيسي و ابراهيم(علیهم السلام) دارد: «سلام علي ابراهيم» (3)، «سلام علي موسي و‌هارون» (4)؛ امّا في‌العالمين ندارد!

اگر کسي بخواهد جهاني بشود يا مانند حضرت نوح(علیها السلام) بايد قريب هزار سال زحمت بکشد؛ يا اگر نشد، نيمي از عالمين است، نه تمام عالمين. اگر حضرت مريم(علیها السلام) بخواهد عالمي بشود، به علاوه حضرت عيسي(علیه السلام) است؛ اگر حضرت عيسي(علیه السلام) بخواهد جهاني شود، به علاوه حضرت مريم(علیها السلام) است: و جعلنا ابن مريم و امّه آية للعالمين. امّا طبق بيان رسول گرامي(ص)، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، سيّدة نساءالعالمين است؛ من‌الأوّلين و‌الآخرين. چون عدل قرآن کريم است، اين قرآن هم نذيرا للعالمين(5) است، ذکري للبشر(6) است و چون همتاي سایر انسان‌هاي کامل اهل‌بيت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است؛ اين‌ها مي‌توانند پيام جهاني داشته باشند؛ مي‌شوند کلمه جامع.

 در کسب روزي «علمي» و «مادي» :

وقتي وجود مبارک حضرت زکريا وارد محضر حضرت مريم(علیها السلام)مي‌شد، روزي‌هاي غيبي را در محضر او مي‌يافت؛ مثلاً ميوه غيرفصل مي‌يافت: کلّما دخل عليها زکريّا‌ المحراب وجد عندها رزقاً، به حضرت مريم(علیها السلام) مي‌گفت: أنّي لک هذا؛ قالت هو من عند‌الله ان‌الله يرزق من يشاء(7) و مانند آن. هر وقت حضرت زکريا وارد مي‌شد؛ ميوه‌هاي غيرفصل را، غذاهاي تازه غيرمترقّب را نزد حضرت مريم(علیها السلام) مي‌ديد، از ایشان سؤال مي‌کرد: اين روزي از کجاست؟ مي‌فرمود: از ناحيه غيب ‌الهي است.

امّا وقتي رسول‌خدا(ص) رحلت کردند، طبق نقل مرحوم کليني رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، جبرئيل که از بزرگ‌ترين فرشتگان وحي‌الهي است، براي وجود مبارک حضرت فاطمه(علیها السلام) نازل مي‌شد، اسرار عالم را به آن‌حضرت مي‌آموخت، يا به آن حضرت تقديم مي‌کرد. هر وقت حضرت علي‌بن أبيطالب(علیه السلام) وارد مي‌شد؛ مي‌ديد مطالب جديد، معارف تازه، روزي‌هاي ملکوتي و علوم غيبي تازه‌اي از حضرت زهرا(علیه السلام) مي‌شنود. به ایشان مي‌فرمود: أنّي لک هذا؛ اين خبرهاي غيبي از کجاست؟ اين‌که در گذشته دور چنين بود، در آينده دور چنين مي‌شود، در عرش چه خبر است، در لوح چه خبر است، در کرسي چه‌ خبر است، در کتاب مبين چه خبر است، در امّ‌الکتاب چه خبر است، در قيامت چه خبر است؛ اين حرف‌ها را کي گفت؟ قالت من عند‌الله، مي‌فرمود: اين را از نزد خدا مي‌گويم.

حضرت مريم(علیها السلام) ميوه‌هاي تابستاني را در زمستان در حضور خود مي‌ديد، به حضرت زکريا مي‌گفت: اين‌ها داده خداست؛ ولي حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) اخبار لوح و قلم را، اخبار عرش و فرش را، اخبار مبدأ و معاد را، اخبار لوح محفوظ را، اخبار آينده و گذشته را در پاسخ به حضرت علي(علیه السلام) مي‌گفت: هو من عند‌الله. بين اين روزي و آن روزي، بين «سيب و گلابي» و «عرش و فرش» خيلي فرق است!! بين «سيب و گلابي» و «عرش و فرش» به همان اندازه «عرش» و «فرش» فرق است. اين‌را که در مصحف حضرت فاطمه(علیها السلام) است، نشانه کلمه جامعه بودن آن‌حضرت است.

وقتي حضرت علي‌بن‌أبيطالب(علیه السلام) دست به قلم مي‌برد که فرمان پيغمبر را اجرا کند و قرآن بنويسد؛ با قداست همراه است. اما وقتي همين علي‌بن أبيطالب(علیه السلام) دست به قلم مي‌برد تا گفتار و کلمات نوراني حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) را که از جبرئيل(علیه السلام) دريافت مي‌کرد بنويسد، آن‌هم با قداست همراه است. حضرت علي(علیه السلام) مي‌شود منشي پيغمبر اکرم(ص)، قرآن تحويل مي‌دهد؛ حضرت علي(علیه السلام) مي‌شود منشي حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، مصحف فاطمه تحويل مي‌دهد. اين مصحف فاطمه همانند باطن قرآن، منبع علمي اهل‌بيت(علیهم السلام) است.

 کفالت حضرت زهرا(علیها السلام) در برابر کفالت حضرت مريم(علیها السلام) :

اگر کسي خواست ببيند چرا حضرت مريم(علیها السلام) نيمي از جهاني‌شدن است و تا حضرت عيسي(علیه السلام) ضميمه نشود، جهاني نخواهد شد؛ ولي حضرت فاطمه(علیها السلام) به تنهایي کلمه جامعه‌الهي است؛ بايد بداند کفيل حضرت مريم(علیها السلام)، حضرت زکريا بود: و کفّلها زکريا (8) يعني جعل‌الله سبحانه‌وتعالي زکريا کفيلاً للمريم؛ ولی کفيل وجود مبارک حضرت فاطمه(علیها السلام)، رسول گرامي اسلام(ص) است که اولين و آخرين، در پيشگاه رسالت آن‌حضرت خاضع‌اند.

 

(سخنراني علامه جوادي آملي در مراسم افتتاح شبستان امام خميني(ره)  حرم ملکوتي کريمه اهل‌بيت(علیها السلام) ـ 5/ 5/ 1384)

 

پی‌نوشت‌ها :

1. صافات/79            2. انبياء/68

3. صافات/109          4. صافات/120

5. فرقان/1               6. مدّثر/31

7. آل‌عمران/37         8. آال‌عمران/37

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : دو شنبه 10 تير 1394
زمان : 8:58
قسمتي از مناجات استاد بزرگ اخلاق حاج آقا مجتبی تهرانی (ره)


 

 

قسمتي از مناجات استاد بزرگ اخلاق حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در ليالي قدر:

 

 

 

« یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاة فاوف لنا الکیل و

تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین »

(سوره مبارکه یوسف / آیه ۸۸)

. . . . .

من همیشه قبل از اینکه از خداوند طلب مغفرت کنم، میگویم

خدایا من امشب از تمام کسانی که گردنشون حقی دارم ،

 غیبت من رو کردن، مالی از من خوردن، آزاری رسوندن و ...

از همه اونها گذشتم . قلبا هم گذشتم و هیچ شکایتی ندارم.

 خدایا اگر تو امشب من رو نبخشی و از سر تمام تقصیراتم نگذری،

 من از تو بخشنده ترم و چنین چیزی غیر ممکنه !

 پس حتما تو من رو بخشیدی.

 خصوصا در لیالی قدر اینطور دعا کنید و ببینید چه حالی به شما دست میدهد.

خصوصا در حق کسانی که به شما بدی کردند؛ بیشتر دعا کنید.

 ما در روایاتمان زیاد داریم که اگر در حق اینها دعا کنید

 خداوند چندین برابر اون چیزی که خواستید رو برای خودتون مستجاب میکنه .

 

( نثار روح بلند این مرد الهي و همه علمای اسلام از اول تا آخر تاریخ صلواتی هدیه کنید به امید دعای خیرشون)

 

 

كليد درگاه آقاجانمان ، امام زمان (عج)

 

مكرر و در نهايت خشوع و خضوع ميگوئيم :


 [ یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین ]

( سوره مبارکه یوسف / آیه ۸۸)

« شرح پريشاني »

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست
رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم
از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود
این کاسه را … فاوف لنا… ایها العزیز

خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

ما، جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

دستم تهی است… راه بیابان گرفته‌ام
محتاج يك نگاه شما ایها العزیز

 

آقاجان !!! ؛ "  مثل فرزندان يعقوب ، با شرمي سنگين به خدمت مولايمان مي رسيم ، از او مي خواهيم كه از خدا بخواهد ،گناهان سنگين و متفاوت ما را ببخشد و دستمان را براي آينده بگيرد . "

  آري درست مثل فرزندان يعقوب مي گوييم :  

  « یا اَبانا اِستغفر لَنا ذنوبنا اِنّا کُنّا خاطِئین  »

پدر ! تو براي ما آمرزش بخواه كه ما  خطاكاريم  . . .

{ صلوات + عج }



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : چهار شنبه 8 تير 1394
زمان : 8:57
همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)
| ادامه مطلب...

 

 

همت بلند عجوزه بني اسرائيل و حضرت موسي (ع)

 

 

 

       در روایات نقل شده که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سفری در بیابان به چادر نشینی برخورد، چادر نشین حضرت را شناخت، بسیار پذیرایی کرد. هنگام خداحافظی، رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به او فرمود: هرگاه از ما چیزی بخواهی از خدا می‎خواهیم که به تو عنایت کند؛ او در جواب گفت: از خدا بخواه شتری به من بدهد که موقع حرکت، اثاثیه خود را بر آن بگذارم و چند گوسفند به من عطا کند که در این صحرا آنها را بچرانم، و از شیرشان استفاده کنم. حضرت آنها را از خدا تقاضا نمود. خداوند هم تقاضای حضرت را برآورد. در این هنگام رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب خود رو کرد و فرمود: ای کاش این مرد نظر و همتش بلند بود و مثل عجوزه بنی اسرائیل، خیر دنیا و آخرت را از ما می‎خواست تا آن را از خدا می‎خواستم، و خدا به او می‎داد، اصحاب تقاضای بیان قصه عجوزه بنی اسرائیل را نمودند. حضرت داستان عجوزه را به طور مشروح برای اصحاب شرح دادند. در این روایت است که آن عجوزه سه حاجت خواست و برآورده شد: 1. جوان شود 2. همسر موسی گردد 3.  در بهشت هم همسر موسی باشد .

(به نقل از حیاه الحیوان دمیری)

سمبل های موجود در داستان حضرت یوسف(ع) :

 

یك طرف داستان، حضرت یوسف علیه السلام سمبل زیبایى در جهان قرار داشت كه در این درگیرى در اوج جوانى و هیجان شدید غریزه شهوت بود؛ یعنى در فضایى قرار داشت كه میلیون‏ها نفر شكست مى‏ خورند. بیشتر آنهایى كه در این فضا قرار گرفتند، اگر مؤمن هم بودند، چند دقیقه صبر كردند، اما اكثراً شكست خوردند.

ولى این زیباى نمونه، در اوج جوانى و اوج هیجان شهوات، در برابر طنّازى، حیله‏ گرى، فتنه‏ گرى و آسیب رسانى زن جوانِ مشركِ بریده از خدا، هفت سال، شبانه روز مقاومت كرد و دامن پاك الهى او آلوده نشد و مارك شیطانى به او نخورد.

در اوج مقاومت با قدرت ظالمانه بانوى كاخ، زن نخست وزیر، نُه سال محكوم به زندان مى‏ شود و در زندان روحیّات عجیبى را از عالم ملكوت كسب مى‏ كند و روزى كه آزاد مى‏ شود، لایق مى‏ شود نه عزیز مملكت مصر، بلكه عزیزِ مصرِ وجود شود و خداوند متعال چند هزار سال، این داستان گم شده را از لابلاى تاریخ فراموش شده و از پرونده روزگار بیرون بیاورد و محور بیش از صد آیه قرارش دهد و در قرآن مجید، كتابى كه تا قیامت جاوید خواهد ماند، نام و داستان او را بگنجاند. این علت «أَحْسَنَ الْقَصَصِ‏» بودن این داستان است.

 

توجه ویژه خدا به بعد از درگیرى یوسف علیه السلام و زلیخا :

 

آنچه را كه در این بحث مى‏ بینید، كه به نظر بسیار مهم مى‏ رسد و همه دقایق و لطایفش در آیات قرآن كریم است، نگاه پروردگار به بعد از این جریان است، نه قبل از آن. همه این مسائل براى بعد از هیجان شهوات و درگیرى حضرت با این زن و مقاومت هفت ساله و حفظ دامن خود در تمام حیات از آلودگى است.

تمام نگاه خاص پروردگار به حضرت یوسف علیه السلام به خاطر بعد از این جریان است. البته قبل از این جریان، پروردگار عالم به او نظر دارد، اما فقط به عنوان فرزند كوچك حضرت یعقوب علیه السلام، یعنى از زمانى كه حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، تا زمانى كه با این زن ناخواسته روبه ‏رو شد و به صورت غلام زرخریدى كه همه راه‏هاى فرار به روى او بسته شده است و نمى ‏تواند جایى برود و آزادى ندارد، تا زمانى كه ناخواسته او را در فضاى كاخ قرار مى‏دهند و در خلوت كاخ به عنوان غلامِ شوهر این زن و خدمت كار او قرار مى‏ دهند.

مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد (هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند و گرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد

نگاه پروردگار به او از زلیخا به بعد شروع مى‏ شود، تا آنجایى كه روزگار فراق تمام مى‏ شود، حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش وارد مصر مى‏ شوند و به شدّت مورد احترام حضرت یوسف علیه السلام قرار مى‏ گیرند و او نیز در اوج كرامت و بزرگوارى از ظلم‏هاى ده برادر خود گذشت مى‏ كند و داستان دیگر تمام مى‏ شود .

 

ماجرای قبر حضرت یوسف(ع) چه بود؟ 

 

حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به قدری محبوبیت اجتماعی پیدا کرده و عزّت فوق العاده‎ای نزد مردم مصر داشت که پس از فوتش بر سر محل به خاک سپاریش نزاع شد. هر طایفه‎ای می‎خواست جنازه یوسف در محل آنها دفن شود، تا قبر او مایه برکت در زندگی‎شان باشد.

بالاخره رأی بر این شد که جنازه یوسف را در رود نیل دفن کنند، زیرا آب رود که از روی قبر رد می‎شد مورد استفاده همه قرار می‎گرفت و با این ترتیب همه مردم به فیض و برکت وجود پاک حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ می‎رسیدند .

جنازه حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را در میان رود نیل دفن کردند تا زمانی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می‎خواست با بنی اسرائیل از مصر خارج شود. در این هنگام جنازه را از قبر درآورده و به سوی فلسطین آورده و دفن کردند، تا به وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ عمل شده باشد. خداوند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خطاب نموده و می‎فرماید:

 « ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحِیهِ إِلَیکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْکُرُونَ؛ اینها از اخبار غیبی است که به تو وحی کردیم، تو نزد برادران یوسف نبودی در آن موقعی که مکر کردند (تا یوسف را به چاه بیفکنند).» 1

 « لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَبْصار...؛ در داستان‎های ایشان ( یوسف و یعقوب و برادران یوسف و داستان‎های پیامبران دیگر)، درسهای آموزنده‎ای برای صاحبان بصیرت است.» 2

این داستان‎ها حاکی از واقعیتهای حقیقی است، نه آن که آنها را ساخته باشند. 3

جالب توجه این که: مدتی ماه (بر اثر ابرهای متراکم) بر بنی اسرائیل طلوع نکرد(هرگاه میخواستند از مصر به طرف شام بروند احتیاج به نور ماه داشتند وگرنه راه را گم میکردند) به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد که استخوانهای یوسف را از قبر بیرون آورد (تا وصیت او انجام گیرد) در این صورت، ماه را بر شما طالع خواهم کرد.

موسی ـ علیه السلام ـ پرسید که چه کسی از جایگاه قبر یوسف آگاه است؟ گفتند: پیرزنی آگاهی دارد. موسی ـ علیه السلام ـ دستور داد که آن پیرزن را که از پیری، فرتوت و نابینا شده بود، نزدش آوردند. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به او فرمود: « آیا قبر یوسف را می‎شناسی؟ »

پیرزن عرض کرد: آری .

حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: ما را به آن اطّلاع بده .

او گفت: اطلاع نمی‎دهم مگر آن که چهار حاجتم را بر آوری :

اول: این که پاهایم را درست کنی .

دوم: اینکه از پیری برگردم و جوان شوم .

سوم: آن که چشمم را بینا کنی .

چهارم: آن که مرا با خود به بهشت ببری .

این مطلب بر موسی ـ علیه السلام ـ بزرگ و سنگین آمد. از طرف خدا به موسی ـ علیه السلام ـ وحی شد، حوائج او را برآور. حوائج پیر زن برآورده شد. آن گاه او مکان قبر یوسف ـ علیه السلام ـ را نشان داد.

موسی ـ علیه السلام ـ در میان رود نیل جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را که در میان تابوتی از مرمر بود بیرون آورد و به سوی شام برد. آنگاه ماه طلوع کرد. از این رو، اهل کتاب، ‌مرده‎های خود را به شام حمل کرده و در آن جا دفن می‎کنند.4

جنازه یوسف ـ علیه السلام ـ را (بنابر مشهور) کنار قبر پدران خود دفن کردند. اینک در شش فرسخی بیت المقدس، مکانی به نام قدس خلیل معروف است که قبر یوسف ـ علیه السلام ـ در آن جا است.

 

عمل نیک، بی پاداش نمی ماند :

 

حُسن عمل و نیکوکاری این نتایج را دارد که خداوند پس از حدود چهار صد سال با این ترتیبی که خاطر نشان شد، طوری حوادث را ردیف کرد، تا وصیت حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ به دست پیامبر بزرگ و اولوا العزمی چون حضرت موسی ـ علیه السلام ـ انجام شود، و به برکت معرّفی قبر یوسف ـ علیه السلام ـ به پیر زنی آن قدر لطف و عنایت گردد . 5

آری، یوسف ـ علیه السلام ـ بر اثر پرهیزکاری و خدا ترسی، آن چنان مقام ارجمندی در پیشگاه خدا پیدا کرد که در روایت آمده : هنگامی که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شب معراج، به آسمان سوم رسید، یوسف ـ علیه السلام ـ را در آن جا به گونه‎ای دید که:

 « کانَ فَضْلُ حُسْنِهِ عَلی سایرِ الْخَلْقِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیلَهِ الْبَدْرِ عَلی سایرِ النُّجُومِ؛ زیبائیش نسبت به سایر مخلوقات، همانند زیبایی ماه در شب چهارده نسبت به ستارگان بود.» 6

 {صلوات+عج}

پی نوشت ها:

[1] . یوسف، 103.

[2] . یوسف، 111.

[3] . مجمع البیان، ج 5، ص 262ـ266.

[4] . علل الشرایع، ص 107؛ بحارالانوار، ج 13، ص 127.

[5] . روايت پيامبر اكرم ( ص) در صدر مطلب

 [6] . بحارالانوار، ج 18، ص 325.

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : پنج شنبه 6 تير 1394
زمان : 8:57
شعری كه حضرت علی (ع) بر کفن سلمان فارسی نوشتند


 

شعری منتسب به حضرت علی(ع)

که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

 

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ * مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ
وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ  *  اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

 

  

 

اصبغ بن نباته مي گويد: همين که سلمان از دنيا رفت و هنوز ما جنازه ي او را از قبرستان برنداشته بوديم، ناگهان مردي را سوار بر استر ديديم که خيلي غمگين بود.از استر پياده شد و بر ما سلام کرد و ما جواب سلام او را داديم، گفت: «در مورد غسل و نماز وکفن و دفن جنازه ي سلمان، جديت و شتاب کنيد.»  ما او را کمک کرديم، او براي حنوط و کفن و دفن، کافو آورده بود. به دستور او آب آورديم، او جنازه ي سلمان را غسل داد وکفن کرد و نماز بر جنازه خوانديم و جنازه را دفن نموديم.

 آن مرد، اميرمؤمنان علي عليه السلام بود که خودش لحد قبر سلمان را چيد و قبر را پوشانيد. حضرت علی (علیه السلام) در آخر کار با دست خود بر روی قبر سلمان شعر زیر را نوشتند:

 

وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی

وحمل زاد اقبح کل شیی  ***  اذا کان الوفود علی الکریمی

 

ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم

           و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

 

 آنگاه سوار بر استر شد که برود، در همين موقع به دامنش چسبيدم و گفتم: «اي اميرمؤمنان! چه کسي خبر درگذشت سلمان را به تو داد و چگونه (به اين زودي از مدينه) به اينجا آمدي، با اين که فاصله ي راه طولاني است؟ » فرمود:« اي اصبغ! از تو پيمان مي گيرم که در صورت آگاهي از اين ماجرا تا زنده هستم به کسي نگويي.» گفتم: « اي اميرمؤمنان! من قبل از تو مي ميرم.» فرمود:« نه ، عمرت طولاني مي گردد. « گفتم: بسيار خوب، پيمان مي بندم تا زنده هستي به کسي نگويم.»

فرمود:« اي اصبغ! من هم اکنون در کوفه نماز خواندم و از مسجد به سوي خانه بازگشتم. در خانه خوابيدم، در عالم خواب شخصي نزد من آمد و گفت: «سلمان از دنيا رفت.» بي درنگ برخاستم و سوار بر استرم شدم و آنچه براي تجهيز ميت لازم است باخود برداشتم و به سوي مدائن آمدم. خداوند اين راه دور را برايم نزديک کرد و اکنون اينجا هستم. رسول خداصلي الله عليه و آله مرا از اين ماجرا آگاه کرده بود.

 اصبغ مي گويد: ديگر علي عليه السلام را نديدم، نفهميدم به آسمان رفت يا به زمين و سپس به کوفه آمدم .صداي اذان مسجد را شنيدم، به مسجد رفتيم، ديديم اميرمؤمنان علي عليه السلام به نماز جماعت ايستاده است. اين بود سرگذشت عجيب آمدن امام علي عليه السلام کنار جنازه ي سلمان.

 

بحارالانوار،ج22، ص380

 

{صلوات+عج}



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : چهار شنبه 4 تير 1394
زمان : 8:57
دستورالعمل مرحوم آيت‌الله قاضي(ره) درباره ورود ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان


 

دستورالعمل مرحوم آيت‌الله قاضي به شاگردان خود

درباره ورود ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان

 

 

 

همان‌گونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در جايي جرم نيست، امّا در حرم جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شوند.

آيت الحق مرحوم حاج ميرزا علي قاضي طباطبائي درباره ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان فرمود:

هان!‌اي برادران عزيز و گراميم؛ آگاه باشيد! متوجّه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه زماني (ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ايم!

و همان‌گونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در جايي جرم نيست، امّا در حرم جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شوند، چنين است و بايد با هشياري و مواظبت در آن وارد شد و به‌‌ همان نحو كه در قرقگاه مكاني كه حرم است، انسان به كعبه نزديك مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني است، انسان به مقام قرب خداوند مي‌رسد. پس چقدر نعمت‌هاي پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتي را بر ما تمام نموده است.

پس حال كه چنين است، قبل از هر چيز، آنچه كه بر ما واجب و لازم مي‌باشد، توبه ايست كه داراي شرايط لازم و نمازهاي معلومه است۱ و پس از توبه، واجب‌ترين چيز بر ما، پرهيز از گناهان صغيره و كبيره است تا جايي كه توان و قدرت و استطاعت داريم!.

پس به راستي، هر كسي كه در صدد متذكّر شدن به ذكر حقّ و در مقام خشيّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، مي‌تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذكّر گردد!.

پس از اين مرحله، با دل‌هاي خود، به خداوند رو آورده، بيماري‌هاي گناهانتان را معالجه و مداوا نمائيد و به وسيلۀ استغفار، بزرگي و سنگيني عيوب خود را كاهش دهيد و بپرهيزيد از اينكه حريم الهي را بشكنيد و پرده‌هاي حجاب را بالا زده، حرمت حرم را هتك نمائيد!

زيرا به راستي چنين شخصي در نظام تكوين بي‌آبرو و مهتوك است؛ گرچه خداوند كريم از روي كرمش، به حسب ظاهر، آبروي او را حفظ نمايد و همين جزاي اوست و نيازي به مجازات پروردگار ندارد!.



مرحوم قاضي مي‌فرمودند: انسان بايد به خدا پناه ببرد و خداوند خيلي كمك‌كننده و خير المعين و پسنديده و اختيار كننده است؛ اما دستورالعمل اين سه ماه:

۱. عليكم بالفرائض في أحسن أوقاتها! دستورالعمل آن است كه نماز‌هاي واجب را در بهترين اوقات خودش انجام دهيد همراه نوافل آن! (كه مجموعاً پنجاه و يك ركعت مي‌شود، اگر نتوانستيد چهل و چهار ركعت) و اگر شواغل دنيا شما را منع كردند، صلاه أوابين را كه همان نماز ظهر است، ترك نكنيد، چون خيلي اهمّيّت دارد! خصوص نماز ظهر خيلي اهميت دارد و آن به واسطه وقت آن و خصوصيت و موقعيت آن در بين اوقات ديگر است! و «صلاه‌ وسطي» را كه در قرآن آمده، تفسير به نماز ظهر كرده‌اند، و «صلاه اوابين» يعني آنها كه خيلي توجه به پروردگار دارند، يعني رجوع‌كنندگان به خدا؛ زيرا رجوع‌كنندگان به خدا به آن تمسك مي‌كنند.

۲. نوافل شب را هيچ چاره‌اي نيست، مگر آنكه آنها را به جا آوريد، نه خيال كنيد نماز شب ساقط است و آن سد سكندري است كه هيچ شكسته نمي‌شود! عجب از كساني كه قصد دارند، دنبال كنند مرتبه‌اي از كمال را در حالي‌كه شب‌ها قيام نمي‌كنند؛ ما نشنيده‌ايم كسي به مرتبه‌اي از كمال برسد، مگر به قيام شب و نماز شب.

۳. عليكم بقرئه القرآن! بر شما باد به قرائت قرآن كريم با صوت حزين و باآهنگ و غنا! يعني با صداي خوش بخوان كه تو را تكان دهد و در روايات داريم كه قرآن را با تغنّي بخوانيد. امام زين‌العابدين تغنّي به قرآن مي‌كردند، اين تغني در قرآن براي انسان بسيار مفيد است. به طور كلي غناي صوتي حرام است و اين اصلاً در تحت غناي حرام نيست؛ زيرا غناي حرام آن است كه انسان را به سوي لهو و لعب بكشاند.

۴. بر شما باد به أوراد معتاده كه معروف است و هر كدام از شما كه ورد خاصي دارد كه بايد بجا آورد؛ و سجده يونسيه را از پانصد تا هزار به‌جا آوريد؛ يعني تا هزار هم مي‌توان به‌جا آورد، بسيار هم خوب است.

۵. بر تو باد زيارت مشهد أعظم در هر روز! (كه منظور از مشهد أعظم أميرالمؤمنين(ع) است، چون مرحوم قاضي در نجف بوده‌اند) و زيارت مساجد معظمه! (كه منظور كوفه و سهله است) و در بقيه مساجد عبادت خود را به‌جا آوريد! چون مؤمن در مسجد مثل ماهي است در آب؛ همان‌طوري كه حيات ماهي به آب است، حيات مؤمن هم در مسجد است؛ ماهي را از آب بيرون اندازند، مي‌ميرد.

۶. بعد از نماز‌هاي واجب تسبيح حضرت صديقه طاهره(س) را ترك نكنيد! زيرا كه آن ذكر كبيره شمرده شده و لااقل بعد از هر نماز يك‌بار بگوييد و اگر توانستيد دو يا سه بار بگوييد بهتر است.

۷. از لوازم مهم، دعا براي فرج حضرت حجت بقيه الله الأعظم است در قنوت نماز وتر، و از آن گذشته در هر روز، و در جميع دعاها براي حضرت دعا كنيد.

۸. زيارت جامعه را روز‌هاي جمعه به‌جاي آوريد! مقصود، زيارت جامعه معروف است: زيارت جامعه كبيره.

۹. قرآن كه مي‌خوانيد، در اين سه ماه از يك جزء كمتر نباشد، در هر روز يك جزء.

۱۰. زيارت و ديدار برادران خود را زياد كنيد! (مقصود رفقاي طريق هستند) خيلي آنها را زيارت كنيد و ببينيد؛ زيرا اينها هستند برادران طريقي شما كه در طريق و عقبات نفس و تنگنا ها كه انسان گير مي‌كند، كمك انسان مي‌كنند و نجات مي‌دهند.

۱۱. زيارت قبور كنيد نه هر روز بلكه كم‌كم و گاه‌گاهي، (هفته‌اي يك مرتبه خوب است) و در روز زيارت كنيد نه در شب.

ما را چه كار با دنيا؟! ما را چه كار با اسم دنيا؟! اين دنيا ما را گول زد و فريفت و ما را به پستي و ذلت گراييد، مقام ما را پائين آورد و پست كرد، دنيا مال ما نيست، دنيا را ول كنيد و بسپاريد به دست آنها كه دنبال آن هستند و به كساني كه اهل دنيا هستند بدهيد.

به‌به! خوشا به حال كساني و آن مرداني كه بدن‌هاي آنها در اين عالم خاك است و قلوب آنها در عالم لاهوت است و [در] عالم عز و جلال پروردگار است! اين افراد هستند كه از جهت عدد اقل هستند و خيلي عددشان كم است، امّا قوتشان و جانشان و روحشان خيلي زياد است، از جهت عددشان كم، ولي از جهت مدديت و اصالت، اكثريت عالم هستند. من مي‌گويم آنچه را شما مي‌شنويد و استغفار مي‌كنم براي پروردگار.

مرحوم علامه طهراني در پايان اين سخنان و در توضيحاتي تكميلي آورده‌اند كه: اين دستوراتي است كه مرحوم قاضي به شاگردان خود داده است و رفقا اين دستورات را در اين سه ماه انجام مي‌دهند. البته اين اعمال را در حد امكان انجام دهيد، هر كسي كه نمي‌تواند هر روز را روزه بگيرد حتي‌الإمكان پنج روز از رجب و ده روز از شعبان را بگيرد؛ خلاصه به حسب ملاحظه مزاج و قوه و حال و استعداد بگيرد.

و ذكر يونسيه كه فرمود پانصد تا هزار، براي شاگردان مرحوم قاضي بوده كه بايد هر روز مي‌گفتند، (مرحوم آقا سيدجمال الدين گلپايگاني روزي سه هزار بار مي‌گفتند و البته چند ساعت طول مي‌كشيده) علي حد القدره و الإستطاعه و قرائت قرآن در شب علي حد القدره؛ اگر مي‌تواني نخواب و اگر كسي نمي‌تواند همه شب را نخوابد «علَي صَبٍّ»‌ باشد؛ صبّ يعني جگرسوخته، بيدارخوابي كند، شب زود بخوابد و سعي كند بيدارخواب كند، طوري كه بدن استراحت خود را بگيرد.

خود مرحوم قاضي اول شب مي‌خوابيدند، بعد نماز مي‌خواندند و بعد مي‌خوابيدند و باز نماز مي‌خواندند، همين طور تا دو ساعت به اذان كه ديگر نمي‌‌خوابيدند؛ مرحوم آخوند سه ساعت به اذان صبح بيدار بودند؛ اگر نافله شب را به‌جا نياوريد، فائده ندارد و عرفان معني ندارد؛ عرفان به عمل است نه به گفتن!

* صلوات+عج *



:: موضوعات مرتبط: ، ،
نویسنده : محمدعلي-ياوري
تاریخ : 2 تير 1394
زمان : 8:56


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.